أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٧
و مراد از وجود، «وجود حقيقى» و طرد العدم و منشأ الاثر است، نه وجود عامّ بديهى و حصص و عنوان. پس، وجود، صنع او و ظهور اوست و ماهيّات مظاهر اسماء و صفات او، قال على عليه السّلام
و انت الكتاب المبين الذي
بأحرفه يظهر المضر
بيت
ظهور تو، به من است و وجود من، از تو
فلست تظهر لولاى، لم اكن لولاك
و بالجمله، در موضع خود مقرّر است كه سالبه به انتفاء موضوع نيز صادق است.
«و المهدىّ من هديت»: اگر بگوئى كه حق فرموده در كلام مجيدش كه: «أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» [١] پس، همه را او هدايت كرده، مىگوئيم: اين هدايت تكوينيّه است كه عامّ است هر ذى شعور و بىشعور را، نه تكليفيّه.
پس، عطا فرموده، خلقت و كمال اوّل هر چيز را، و هدايت كرده او را به مصالح و كمال ثانى آن، و اينجا، مصلّى هدايت تكليفى مىخواهد و آن هم نه هدايت تكليفى هر مسمّى كه در تحت اسم مخصوصى خود را واقع ساخته و متوجّه است به جانب تكميل مظهريّت همان اسم، مانند موجودات ديگر، چون «حيوان» در تحت اسم «سميع»، «بصير» و «سماء» در تحت دائم، و «ربّ الكائنات» و نارىهاى واقع در تحت اسماء قهريّهاند، و قس عليه. بلكه، مصلّى، هدايت انسان كامل، را بايد طالب باشد كه هدايت به سوى مظهريّت اسم جلاله باشد- كه «اللّه» است- چه، انسان كامل ملقّب به «عبد اللّه» است كه عبد الله پيش اهل اللّه، آن است كه حق بر او تجلّى كند، با جميع اسمائه الحسنى و همه را آئينه شود، زيرا كه آنكه حق بر او تجلّى كند، باسمه العليم «عبد العليم»، و آنكه تجلّى كند بر او باسمه الحكيم «عبد الحكيم»، و آنكه به اسمه الجواد بر او تجلّى كند «عبد الجواد» باشد، و هم چنين، در اسم «قدير» و «قادر»، نسبت به مظهر آنها، تا آخر اسماء.
و امّا آنكه حق بر او تجلّى كند، به جميع اسماء حسنى و متعلّم شود به تعليم تكوينى همه را، پس اوست «انسان كامل» و «عبد اللّه»، و اگر بگوئى كه: «تاء» خطاب
[١] - طه/ ٥٢.