أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٦
اطاعت مراد است به قاعده تجريد لفظ از بعض مدلول آن، يا از باب حذف مضاف است، يعنى: مساعده طاعتت كه عقل قوّتها را مساعدت مىكند، بر طاعتت.
- و اگر بگوئى: اجابت، ندائى استدعا مىكند، چنانكه لبّيك حاجيان، اجابت نداى ابراهيم است كه خداى تعالى امر فرمود او را كه: «وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ» [١] پس، ندا در داد كه: «هلمّوا الى الحجّ»!
- گوئيم: اينجا هم، مؤذّن يا خود كه مىگويد: «حىّ على الصّلاة» و دو «حىّ» ديگر را كه «حىّ»، مخفّف «حيّهل» است، از جانب حقّ ندا مىكند، و مصلّى اجابت آن مىكند.
«و الخير بيديك»: و [در بعضى نسخ] «فى يديك» نيز ديده شده، و «بيديك» اوفق است به قرآن كريم، يعنى: آنچه مقدور قدرت توست، همه خير است، چه مجعول يد يمين تو، و چه مجعول يد شمال تو. و وارد شده است كه: «كلتا يدى ربّى يمين»، و گذشت كه: حقيقت وجود، و وجود حقيقى، هر جا كه هست، خير محض است.
«و الشرّ ليس اليك»: سالبه بسيطه است كه وجود موضوعه ندارد، چه «شرّ» با «عدم» مساوق است. پس، چگونه تواند معلول شود براى حقيقة الحقايق؟ «وجود» به «وجود» راجع و «عدم»، «عدم» را مستتبع، و «ماهيّت»، «ماهيّت» را: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ». [٢] بيت
آنچه نيك، از خصايص قدم است
و آنچه بد، از خسايس عدم است
مراد آن است كه: سنخيّتى شرط است، ميانه علّت و معلول، و چه سنخيّت است «عدم» را و «شرّ» را كه از وجود و خير محض صادر شود، و گذشت كه وجود در ممكن كه اصيل است و جهت نوريّت و خيريّت است، مجعول بالذات از جاعل حق است و ماهيّت امكانيّه كه اعتبارى است، مجعول بالعرض است، نه مجعول بالذّات، چه جاى عدم؟ كه نيست خير، و نه شيئيّت وجودى دارد و نه شيئيّت ماهيّتى؟
[١] - حج/ ٢٨: «وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا ..».
[٢] - اسرى/ ٨٦.