أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٤
و نور بيان نيز: «و البيان هو الاسم الاعظم» [١]- كما فى الحديث المذكور فى «مجمع البيان»- و آن نور، بيان حروف مقطّعه سى و دوگانه باشد، و مركّبات حرفيّه لفظيّه و كتبيّه كه ابانه ضماير كنند، به مدخليّت علم به اوضاع، و دلالتشان و به همه جا راه دارد، مرتبه [اى] از «وجود» است، و وجود صرف «نور على نور»، و وجود منبسط نور و ظهور حق است و كلمه «كن»، اعنى: كاف مستدير و نور قوسين كه «ن» زبر و «ن» بينه و «واو» وجوب باشد، كلمه تكوينيّه اوست، و واحد است امرا و كما فى القرآن: «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ» [٢] و اين است خطاب اللّه المتعلّق تكوينا بالمكلّفين كه ماهيّات و اعياناند، من حيث الاقتضاء و التّخيير. و اقتضاء، اينجا وجوب غيرى و امتناع غيرى است و «تخيير» امكان است، و گذشت بيان «امر» و «نهى» تكليفى و تكوينى، و اين كلمه نيز «بيان» است و معنى ديگر «بيان»- كه اسم اعظم است- «انسان كامل» است، چنانكه در حديث ديگر است كه: «نحن البيان»، زيرا كه شرح اسماء و صفات است.
و بالجمله، پيش گفتيم ماهيّات عالم را، چون مردنكى بزرگى بسيار لطيف و دقيق كه «لم يبق له الّا اسم و رسم» و ممسوس باشد به آفتاب عالم تاب نور حقيقت و مستضىء باشد به ضياء بىكرانه، ببين با چون احطابى، مشتعل به شعله كه نه «سر» داشته باشد، نه «بن». مصرع: نيست لايق پيش از اين، گفتن سخن!
ألا انّ ثوبا خيط من نسج تسعة
و عشرين حرفا عن معاليه قاصر
«لا اله الّا انت»، شطرى چند در «لا» و «الّا» گذشت.
حال گوئيم كه: در مستثنى «اللّه» كه مىگوئى، بايد به نظر آرى، مستجمع بودن حقيقت وجود تمام صفات جمال و جلال و كلّ كمال را، و از ارجاع كلّ كمالات به سوى وجود فارغ شدهايم، در ابواب ماضيه.
و «هو» كه مىگوئى، بايد به نظر آرى «هو» ى متصرّفه را كه هر چيز كه شخصيّت يافته، به مرتبه از وجود حقيقى است و بدون وجود، ماهيّت مبهم است و ممنوع از صدق بر كثيرين نيست و با وجودى كه از صقع هويّت كل «هو» است، قابل اشاره
[١] - لبيان عماد العلم«بحار الانوار»، ج ١/ ١٨١.
[٢] - قمر/ ٥٠.