أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦١١
الملك» را به قوّت او مىشنوند كه خود فرمايد و خود جواب دهد.
و وصول كل را به غايات، «حسّ» و «خيال» و «وهم» نمىرسند، ولى عقل كه كليّت دارد، مىرسد كه كل به غايات مىرسند، چه جاى «عقل كل» كه مكتحل به نور اللّه و صاحب مقام تسليم و ردّ امانت وجود به اهلش كه متحقّق است به وصول به «عين اليقين» يا «حق اليقين».
- «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» [١]: طريق اسم ظاهر، طريق غيب بود، ليكن اوصافى بر او جارى شده كه هر يك كافى است، در دلالت بر آنكه حاجز است، چه جاى دلالت جميع؟ خاصّه به آن معانى كه شنيدى.
لهذا، عدول شده از «غيب» به «خطاب»، تا اشارت باشد به اينكه: بايد مبدّل شود ايمان به «غيب»، به ايمان «شهودى» و برهان به عيان، چنانكه در حديث است كه: «اعبد ربّك كانّك تراه» [٢]، و امام ناطق به حق، حضرت جعفر صادق عليه السّلام فرموده:
«كرّرت ايّاك نعبد فى الصّلاة حتّى سمعت عن قائلها». و بعض عارفين گفته است كه: «العالم غيب لم يظهر قط، و اللّه تعالى حاضر ظاهر لم يغب قط، و النّاس فى هذه المسألة على عكس الصواب»، و نيكو گفته است.
چه، عالم ماهيّات امكانيّه است كه به اعتبار ذات خود، «وجود» و توابع وجود را ندارند، و در حال وجود هم، گفتيم: وجود، عين و جزء آنها نشده بر سذاجت و ليسيّت باقىاند: «الاعيان الثّابتة ما شمت رائحة الوجود». و حق تعالى، وجود صرف است و وجود، «نور» است و «نور» ظاهر بالذّات و مظهر للغير است، خاصّه نور غير متناهى عدّى و مدّى و شدّى. و پيش گفتيم كه: آنها كه بينونت عزلى قائلاند، در خدا نسبت به وجودات، و گويند: خدا موجود است، پس، با تقليد گويند «موجود است»، نه با تحقيق، و وجود خلق را، با تحقيق قائلاند!
و وجود مضاف لايق به او، وجودى است محيط، احاطه «شىء» به «فىء»، نه
[١] - حمد/ ٤.
[٢] - مأخذ گذشت.