أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٠٩
حال وجود، بر نادارى به اعتبار ذات خود، باقى است و وجود، نه عينش شده و نه جزئش و به تبعيّت وجود، محكوم عليه به تحقّق است و وجود واسطه در «عروض» است، نه واسطه در «ثبوت».
پس، حق تعالى، مالك وجود است كه وجود در همه رحمت او، و علم اوست و چنان چه ماهيّت تقوّم به جنس و فصل خود دارد، در ذهن و خارج، و بدون آنها شيئيّت ماهيّتى ندارد، هم چنين، هر وجود تقوّم دارد به «وجود منبسط» كه قيوميّت او، و رحمت واسعه اوست و بدون او، شيئيّت وجودى ندارد.
و نيز عبد، مالك هيچ چيز نمىشود كه: «العبد و ما فى يده كان لمولاه» [١]. پس، عبيد مولاى حقيقى، مالك وجودى و توابع وجودى از صفات و افعال، هيچ يك نيستند و به لسان حال افصح از مقال، در مقام توحيد ذاتى «لا هو الّا هو»، و در مقام توحيد صفاتى «لا اله الّا اللّه» و در مقام توحيد افعالى «لا حول و لا قوة الّا باللّه» [٢] گويانند، و همه در نزد طلوع شمس حقيقت، ممحوق و مطموس ممحوند. پس، اگر بگوئى كه:
- اين مالكيّت او، اختصاص به «يوم الدّين» ندارد، و در همه مراتب هست،- مىگوئيم: «يوم الدّين» نيز، اختصاص ندارد كه آن «يوم الوهى» است و «سرمدى» كه أيّام «دهر» مصطلح و «زمان»، همه مشمول آنند، چون ايّام زمانيّه، مشمول سنه زمانيّهاند و ارتفاعات او را، در سلسله صعوديّه باطن يوم القيامة دانند، چنانكه تنزّل او را بىتجافى از مقام عالى، در درجات سلسله نزوليّه باطن «ليلة القدر» دانند.
و به تأويل ديگر، ليلة القدر «انسان كامل» است كه امّ الكتاب تكوينى، در شب روشن وجود، روح مكرّمش بر مقام بشريّتش نازل شده. مصراع: در بشر روپوش آمد آفتاب. و اين است شب روشن، ميان روز تاريك. چه، بدن جسمانى مادّى، ظلمت است، ولى ظاهر بر مشاعر جزئيّه و روح نور است و اشراقى «نور اسپهبدش» گويد، ولى باطن و مخفى از آنها، و تأويل «خير من ألف شهر» جامعيّت اوست، همه اسماء را
[١] - قاعدهاى استفقهى.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٩٥/ ٤١٩ و ٤٢٠.