أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٠٦
اگر بر فواضل، آغاز و انجام همه با اوست، و در نزد همه، عاريت از اوست. پس، «محموديّت» ها، عايد به اوست، چنانكه حديث است كه: «اليه يرجع عواقب الثّناء». [١] و هم چنين، «حامديّت» ها به حول و قوّه اوست. پس، مراد به حمد، قدر مشترك ميانه «مبنىّ للفاعل» و «مبنىّ للمفعول» است، اعنى: قدر مشترك ميانه حامديّت و محموديّت و حقيقت حمد اوست، وجود منبسط كه ظهور اوست بر كلّ ماهيّات، از درّه بيضاى عقل، تا ذرّه هباى هيولى.
چه، «حمد» اظهار فضايل و فواضل محمود است، و وجود منبسط، همه اظهار فضايل و فواضل خداست. چه، اين وجود، سراسر رحمت واسعه خداست، و علم اوست: «أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً» [٢] و مشيّت اوست: «انّ اللّه خلق الاشياء بالمشيّة و المشيّة بنفسها». [٣] و نور اوست كه وجود ظاهر بالذّات و موجود بنفسه است، و مظهر ماهيّات: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». [٤] و هم چنين، حيات سارى است و ادراك و سمع و بصر و غير ذلك است.
و اين وجود، تمام كمالش و فضايل و فواضلش، اعراب [٥] مىكند از فضايل و فواضل غيب مكنون و سرّ مصون حقّ حقيقى، و از اين جهت، كلمه اوست كه تكلّم «اعراب عمّا فى الضّمير» است و اين حمدى است كه خود را به اين ستوده: «و فوق ما حمده الحامدون انت كما اثنيت على نفسك» [٦]، و حقّ حمد تو حق را- جلّ ثناؤه- آن است كه: وجودت «حمد» او شود؛ اعنى متخلّق به اخلاق اللّه شوى، وجودا و صفة و فعلا، شرح فضايل و فواضل او كنى كه تو «شرحى» و وجودات اشياء «شرح شرح» اند، بلكه همه يك شرحند: «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ» [٧]، و در عين اينكه حامديّت
[١] - الحمد للّه الذياليه يرجع عواقب الامر، «بحار الانوار»، ج ٤/ ٣١٣.
[٢] - تحريم/ ١٢.
[٣] - «بحار الانوار» ٤/١٤٥، و ج ٥٧/ ٥٦. نظير روايت در «بحار الانوار»، ج ٢١/ ٣١٠ و ج ٢٦/ ٣١٠، و ج ٥ ٤.
[٤] - نور/ ٣٥.
[٥] - يعنى: حكايت.
[٦] - «بحار الانوار» ج٧٨/ ٦٨، و ج ٧١/ ٢٣، و ج ٩٠/ ٢٦٧، و ج ٩٨/ ٢٤١.
[٧] - قمر/ ٥٠.