أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٧٢
نفعها دارد كه استكمال يابد و آخرتش معمور گردد و در هر سالى، [فقط] يك بار اتفاق افتد.
مسألة: «نفاس»، خونى است كه با تولّد يا بعد از تولّد واقع شود. پس، اگر خون نيايد، نفاس نيست. و اقلّش لحظهاى است و اكثرش، مثل اكثر حيض و حكمش، مثل حكم آن [است] و سرّش، همچو سرّ آن. و اين غسلها، همه وضو مىخواهد، قبل يا بعد، و قبل مستحب است، مگر غسل جنابت كه وضو ندارد.
مسألة: كسى كه مسّ بدن ميّت آدمى كند
، پيش از تطهير آن و بعد از سرد شدنش، بايد غسل كند، بلكه جزء منفصل از حىّ- كه مشتمل بر عظم باشد- همين حكم [را] دارد.
سرّ: سالكى هرگاه مجالست كند، جاهلى را كه ميّت است به موت جهل، و برسد از احوال سيئه آن، به اين [فرد] چيزى، بايد شستشوى دهد خود را، به «توبه» و «انابه»، و هر چند [كه] جزئى بنمايد آن حال ناپسند. چه، اجتناب تامّ لازم است كه صحبت جاهل مىميراند قلب را. رباعى
با هر كه نشستى و نشد جمع، دلت
و ز تو نرهيد، زحمتِ آب و گلت
زنهار، ز صحبتش گريزان مىباش!
ورنه، نكند روحِ عزيزان، بحلت
مصرع: جانهاى مرده، اندر گور تن! [١]
مسألة در غسل اموات است:
نخستين، بايد از محتضر گفت: واجب است متوجّه ساختن، او را به [سمت] قبله، و از سنن اكيده است تلقين او را، به شهادتين و اقرار به ائمه اثنى عشر. و از سنن است تلاوت قرآن در نزد او، و اسراج [٢] در ليل، و تلقين كلمات فرج و تغميض چشمهاى او، و تطبيق دهن او، و اينكه پوشانيده
[١] - «مثنوى»، دفتر ١/٤٠- رمضانى- ج ١/ ١١٧- نيكلسون- و ج ٢/ ١٨- جعفرى-
[٢] - يعنى: چراغ روشنكردن.