أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٦٩
غدديّه پستان، از [طرف] حضرت يزدان، صورت درّه بيضاى لبن گيرد.
بيت
تو، ز خارى، چمن آرى
تو ز خونى، لبن آرى
ز «منى»، ما و من آرى
تو جهان را، همه جانى
و اقلّ اين خون، سه روز و [حدّ] اكثر ده روز و در ميانه، متوسّطاتى است و منعقد نمىشود در آن حال، براى زن «صلاة» و «صوم» و «طواف»، و «صوم» را قضا مىكند، نه «صلاة» را. و در بسيار احكام، از «حلّ» و «حرمت» و «كراهت»، مانند جنب است، ولى در بعض احكام مخالفتى دارند، مثل آنكه: و طى در حال حيض حرام است، نه در حال جنابت.
و امّا «استحاضه» خونى است كه بعد از عادت، يا بعد از عشره، يا بعد از غايت نفاس، يا بعد از ياس [١] بيايد و بر اينها هم، بعضى زياد كردهاند. و اينجا، صلاة رخصت است، و قليله، غسل ندارد و [فقط] تبديل قطن بايد [بكند]، و از براى هر نمازى، وضوئى سازد. و متوسّطه، با اين احكام، غسلى براى نماز صبح بايد بكند، و كثيره با اين احكام، دو غسل ديگر بايد بكند؛ غسلى براى ظهرين كه جمع كند ميانه اين دو صلاة، و غسلى براى عشائين كه جمع كند ميانه آن دو.
اسرار: اينكه خون حيض، حكمش مغلظ است كه رخصت عبادت نيست و [و با وجود يك] رشحه از آن در ثوب يا بدن، جايز الصلاة نيست، و هم چنين، دو خون ديگر به خلاف دون الدّرهم از خونهاى ديگر، علتش آن است كه: اين، مانند «منى»، مادّه بدن است كه «غافل» و «ذاهل»، دو مقابل محبوب اين را مىخواهد، بلكه هر چيزى را براى خود مىخواهد و «خودپرست» بدتر است از «بتپرست»، و گوهر ذات خود را فراموش كرده كه: «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» [٢] و حال آن كه بايد اين را فراموش كرد و حقيقت «نفس ناطقه» را شناخت.
بيت
تن خاكى، به ما، چهها كه نكرد
چه كشيديم از اين دنى زاده!
[١] - يعنى: يائسه شدن.
[٢] - حشر/ ١٩.