أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٥٠
ما شاءَ رَكَّبَكَ». [١]
پس، «نار» خلافت از حق تعالى دارد، به دو واسطه در انارت و تسويه و تعديل.
چه، حق را، در هر عالم «خليفه» است، چون «عقل اوّل» در عالم عقل، و «نفس كل» در نفوس سماويّه، و «شمس» در اجسام، و «قمر» خليفه خليفة الخليفه است، و كواكب ديگر هم خلافتى دارند.
و در عالم عناصر، نفوس بشريّه را خلافتى است، در علوم و صناعات و سياسات: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً». [٢] و بنا بر تأويل، آدم نوعى را شامل شود، سيّما النّفوس الكاملة: «ساسة العباد و اركان البلاد و أبواب الايمان و امناء الرّحمن» [٣]، «يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ». [٤] پس، خلافت انسان كامل، خلافت «كبرى» است و خلافت نار، خلافت «صغرى»، بلكه خليفه «خليفة الخليفه» است، چون قمر.
ببين كه به قدر برگ صنوبرى از آن را، در محفلى مىگذارى، ديدن اوضاع و مشاهده دوستان و مطالعه كتب و غير اينها به انجام مىرسد و از هيچ گوهر قيمتى، اين نيايد، و براى هر درويش و توانگرى، ميسّر است اين در اضائت در شب تيره، و هم چنين، منافع ديگر از نضج و تعديل و غير اينها.
بايد سالك، آيات بيّن «نار» را و «شمس» را و «نجوم» را و غير اينها را، از چشم آنان كه مىپرستند، ببيند، در تعظيم شعائر اللّه، ولى خليلآسا: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» [٥] بگويد، «رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا» [٦] بسرايد.
بيت
آيينه خانهاى ست، پُر از ماه و آفتاب
دامانِ خاكِ تيره، ز عكسِ صفاى تو
- پنجم، «اسلام» است،
[كه] غنى از بيان است.
- ششم، «انتقال» است
، چون انتقال مشروب نجس- مثلا- به بدن حيوان مأكول اللّحم و خون از بدن به گزندگان بدن از هوام و سوام. و سرّ مطهريّتش، آن
[١] - انفطار/ ٧ و ٨.
[٢] - بقره/ ٢٨.
[٣] - «بحار الانوار»، ج٩٤/ ٣٧ و ج ١٠٢/ ٩٣.
[٤] - صاد/ ٢٥.
[٥] - انعام/ ٧٩.
[٦] - آل عمران/ ١٨٨.