أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٤٦
الخاطر» و دوم را «الهام» گويند، نه خطرات ارضيّه نفسانيّه و شيطانيّه كه آنها را «هواجس» و «وساوس» گويند. بيت
هر ندائى، كان تو را بالا كشد
آن ندا مىدان كه از بالا رسد
و آن ندائى، كان تو را حرص آورد
بانگ غولى دان كه آن مردم درد
[١] و نيز، آب جارى كه منبعى دارد، ملكه عقل بسيط نفس را ماند كه خلّاق معقولات نفسانيّه است، باذن بالله تعالى و آب راكد كرّ، قدرى از علم را ماند كه نشايد عالم باللّه را كمتر از آن، و آن «علم باللّه» است، ذاته و صفاته و افعاله، سيّما توحيد و العلم بكتبه و رسله و حقيّة خاتم المرسلين و الائمة الهادين و ملائكته المقرّبين- سلام اللّه عليهم اجمعين- و معرفة النّفس النّاطقه و اليوم الآخر، ولى كو كه اقتدار علميّه نباشد و صاحب تصرّف علمى نباشد، مانند ينابيع علوم حقيقيّه.
و امّا آب مضاف كه «طاهر» است، ولى «مطهّر» نيست، چون وجودات مقيّده مضافه به ماهيّات امكانيّه است كه نتوانند مكمّل باشند. و امّا آنكه آن وجودات مضافه طاهرند، به جهت آن است كه اصل «وجود» و حيثيّت «بود»، هر جا كه هست، «نور» است و «خير» است و «وجوب» است، هر چند غيرى باشد. و امّا موجودى كه او را «نجس العين» گويند، چون؛ سگ و خوك و كافر و مانند اينها، به اعتبار ماهيّات مخصوصه آنهاست: «قد يؤخذ الجارّ بجرم الجار»، نه به اعتبار وجود و «وجه اللّه» در وجودشان. و لفظ «نجس العين»، اشارتى به اين دارد كه ماهيّت امكانيّه را، «عين ثابت» گويند، ابناء الحقيقة.
بيت
مطرب عشق، عجب ساز و نوائى دارد
نقش هر پرده كه زد، راه به جائى دارد
و اينكه وجود مضاف را گفتيم، با قيد «اضافه» خواستيم، و امّا ساقط الاضافه، احكام خو را دارد. و همچنين، آب قليلى كه به مجرّد ملاقات [با] نجاست، «نجس» مىشود، حكايت وجودى است كه به خاك اندر شد و كل خاك شد، چون نفسى كه به حيوانيّت و نباتيّت واغل شده و به آنها آيل شده، و حيوانيّت و نباتيّت، بلكه ادون
[١] - «مثنوى»، دفتر ٢/١٠٩- رمضانى- ج ١/ ٣٥٤- نيكلسون- و ج ٤/ ٤٦٦- جعفرى-