أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٩٣
الآخرون السّابقون». [١]
پس مىگوئيم: و اللّه تعالى يعلم كه همه، اشارت به يك گوهر گرانمايه است.
پس، او را به «عقل» تعبير نمودهاند، به آن جهت كه جوهرى است مجرّد و مجرّد چون از وجود ظلمانى هيولانى و تباعد مكانى و تمادى زمانى- كه موانع علماند- معرّاست؛ «علم» است و «معلوم» و «عالم» به ذات خود و به غير خود، چنانكه حق فرموده: «أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ». [٢] و «لطافت»، اشارت به تجرّد ذات اقدس است يعنى: آيا نمىداند خالق تعالى، مخلوقات خود را، و حال آنكه لطيف است، يعنى: مجرّد است و خبير است. يعنى: آن مجرّد، علم به ذات خود دارد، و ذات حق، علّت همه مخلوقات است.
و علم به «علّت»، مستلزم علم به «معلول» است و علم مجرّد به خود «حضورى» است، نه «حصولى» كه اگر معلوم خود بودى به صورت علميّه، مانند علمش به غير، پس، صورت معلوم بودى، نه خود! چه، صورت غير است و نفس ناطقه هم در علم حضورى به خود، مانند «عقل» است، خود «علم» و «عالم» و «معلوم» است، بدون انثلامى در وحدت و بساطت او، حتّى آنكه تكثّر، حيثيّه نمىخواهد.
و مبرهن است كه «علم» مراتب دارد كه متفاضلاند بر يكديگر، [يك] مرتبه از علم، «عرض» است، چون علمهاى صوريّه حصوليه، و [يك] مرتبه، جوهر مجرّد عينى است، چون علم نفس به خود كه خود نفس است، و [يك] مرتبه جوهر مجرّد عقلانى است، چون علم عقل به خود، و مرتبه فوق التّمام، و واجب بالذّات است، چون علم واجب به خود. پس واضح شد كه: جوهر اوّل، عين «علم» و «عقل» است. و او را «مشيّت» گويند، از آن جهت كه آن وجود، عين خواستن خود است، بلكه خواستن اوست مبدع خود را. چه، دانستى كه پر است از نور و بهاى حق و عشق به حق و عين خواستن فعلى حق است اشياء را، مثل «نفس ناطقه» كه عين خواستن خود و «عشق به خود» است و خواستن او، هر چيزى را كه غير خود است، بالتّبع «خود» است.
[١] - «بحار الانوار»، ج٦١/ ٢٣٢.
[٢] - ملك/ ١٤.