أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٣٣
بيت
خيز! تا بر كلك اين نقّاش، جان افشان كنيم
كاين همه نقش عجب، در گردش پركار داشت
پس، بساط انبساط، صاف ساده بينى، بىعوج و برآمدگى كه صورت جسميّه و امتداد جوهرى باشد كه بساط مبادى مقارنه و مفارقه است. و پيش گفتيم كه: حكيم را دو هنر بايد: يكى «توحيد الكثير»، ديگرى «تكثير الواحد».
پس، هر دو را به كار ببر، تا غبطه عظمى ببرى! پس، جميع ما سوى اللّه را شخص واحد ببين، عقلش «عقل الكلّ» و نفسش «نفس الكل» و قواى او «طبع الكل و القوى الفعليّه و المبادى المقارنه للكل، «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ». [١] پس، چون توحيد كثير كردى، تكثير اين واحد، و شرح اين كلمه واحده جامعه و تشريح اين انسان كبير واحد بكن، اعنى: طولا از سر تا بن و از بن تا سر، شئون ذاتيّه را ملاحظه و مشاهده كن، نه عرضا كه: نه سر پيداست وصفش را، نه بن! و ببين كه همه ماهيّات و مواد به اعتبار ذات خود، باطل و عاطلاند، و چون اديم ممدود، خالى از نعمتاند:
بيت
الا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل
و كلّ نعيم لا محالة زايل
پس، ملاحظه كن كه همه كائنات، عناصرى بودند «اموات» و «حيات»، بلكه فعليات را، چه كمالات اولى و چه ثوانى، از صقع حق ببين، نه مفصول و فقرائى بسته به او، نه اغنيا. و به تحقيق بگو: او هست. و مبين بلند و پست، بلكه استيفاء حساب موادّ و هيولاى مجسّمه را بكن، و ببين كه فعليّت امتداد و فعليّت قوّه هم، ظلّ نور حق است، پس:
سراب است، نه سراب در بيابان
بلكه در سراب و نمود بيابان
و مثل اين است، آيه شريفه ديگر: «وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّةً واحِدَةً» [٢] و هم چنين: «هَباءً مُنْبَثًّا» [٣] و: «هَباءً مَنْثُوراً» [٤] و جائى فرموده: «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ
[١] - قمر/ ٥٠.
[٢] - الحاقه/ ١٤.
[٣] - واقعه/ ٦.
[٤] - فرقان/ ٢٥.