أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٣٢
نفخه «احياء» اشارت فرموده با قولش: «ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ». [١]
پس، قائم شدند به قيوميّت حىّ قيّوم كه در دنيا، اخلاد به بدنها و موادّ داشتند و ناهض شدند، و در آن حال قائماند و از اين جهت، آن نشأت را «قيامت» گويند، چه وجودها به غايات رسيدهاند، چه لطفيّه و چه قهريّه، أتمّ و اقوم شدهاند و اقوميّت، تكوينا منافى نيست، با انقصيّت اشقياء تكليفا، چنانكه در حديث است كه: «ناركم هذه غسلت من نار جهنّم بسبعين ماء». [٢] و هم چنين است نور. پس، اين صور ماديّه، حركات استكماليّه كردهاند، تا آن صور صرفه، قائمة بذاتها و غنى از مادّه شدهاند و نفوس، استكمالات يافته، تا مستكفيات بذاتها شدهاند، در انشائات و ابداعات.
خلاصه: قيامت صور، در نفخه ثانيه ظاهر شد كه موجود بودن به وجودات ماديّه متفرّقه و روشن بودن به سرج متشتّته دنيويّه كجا و موجود شدن به صور علميّه حق؟ و روشن شدن به مشاغل قويّه اخرويّه و «انوار اللّه» كجا؟ چه، همه تسليم شدند و فانى گشتند، ولى پيش گفتيم كه: «فنا» مراتب دارد و مثال به فانين در [داستان حضرت] يوسف آورديم.
و از اينجاست كه فناء جبال را، خداوند- جل شأنه و بهر برهانه- با تفاوت فرموده جائى: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً»، [٣] اينجا هم، نشانى يابى، اگر ارجاع كنى در همه ممكنات، امانات را به صاحبش، و تسليم كنى وجود حلل و حلّى انفس و قوا و صور نوعيّه و غيرها را، به مالك الملك: «و لا بدّ يوما ان تردّ الودائع». [٤] چنانكه در اوّل مبدأ سلسله طوليّه عروجيّه، مادّه عناصر به ذاتها عطلا بود و دست قدرت بر آن آراست، اين همه گوهر و زيور را و نگاشت در همه الواح ساده، حروف عليا و نقوش زيبا را.
[١] - زمر/ ٦٨. «ثم نفخ»آمده است.
[٢] - هذه جزء من سبعينجزءا من نار جهنّم، «بحار الانوار»، ج ٨/ ٢٨٨.
[٣] - طه/ ١٠٥ و ١٠٦.
[٤] - در روايات آمدهاست: المال مال اللّه يضعه عند الرّجل ودايع، «بحار الانوار»، ج ٧٥/ ٣٠٥.