أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤١٧
تعقّل به عالم صور با اجرام سماويّه و نحوش، نه اينكه نفوس آنها باشند، و مدبّر آنها كه اين محال است، بلكه آنها، موضوع تخيّل اينها باشند. پس، تصوّر خواهند كرد، صور موعود را كه معتقد آنها بودهاند، با اخبار و انذار نبوّات و ولايات.
و شيخ رئيس، به علاوه تصديق و اذعان به معاد جسمانى- كه از شرع مطهّر دارد- چنانچه صريح الهيّات شفاست- خواسته است اوجه عقلى بگويد، [چرا] كه:
«خير الاوضاع الجمع». و اينكه از اين راه آمدهاند، سبب آن است كه: صور خياليّه را مجرّد نمىدانند و قائم مىدانند به روح بخارى دماغى، و چون اين بخار متلاشى مىشود، به شبيه اين رفتهاند كه «روح بخارى» را گويند در صفا و اعتدال، مشابه «فلك» است و قول به آن جرم دخانى نيز، از اين باب است.
و اهل اشراق- كه صور را مجرّد برزخى دانند- در مندوحهاند از اين اقوال، و مظهر داشتن، منافات با تجرّد ندارد، ولى شيخ بايد قوّت خياليّه را مجرّد بداند، چنانكه از بعض مقالاتش مفهوم مىشود و الّا انتقال منطبعات و بقاء «حال»، به انتفاء «محل» لازم آيد.
و بعضى- كه از جمله ايشان است غزالى- «تناسخ» بر او وارد آوردهاند و اين با قولش كه گفت كه: «نه اينكه اين نفوس، مفارقه نفوس براى اين اجرام باشند، يا مدبّر باشند» غريب است. [حتّى] تناسخى هم چنين چيزى نگفته است! بدن «حىّ» كه صاحبى دارد، همه دانند كه نفس ديگر را، به آن راهى نيست، خاصّه نفوس قويّه فلكيّه كه از اين نفوس ارضيّه منفعل نشوند. گذشت كه تناسخى، جنينى را كه در بطن امّ است و به لسان حال «ربّ احينى» عرض مىكند، گويد: نفس مستنسخه به آن تعلّق مىگيرد.
و تناسخى كه بعض قدما، در فلك قائل شدهاند، به اين طور [١] است كه گويند كه: نفوس فلكيّه، بعد از هر چندى كه به كمال مىرسند، به عالم عقول مىروند و نفوس ناطقه- كه اينجا استكمال يافتهاند- آنجا مىروند و بدل آنها، كار آنها را مىكنند و همچنين، فرقة ففرقة در استكمالاند و در ابدالاند، الى ما شاء الله تعالى.
[١] - يعنى: «صورت».