أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤١١
مصراع: منع حكمت مكن، از بهر دل عامى چند! و نيز گويد: و در اثبات اين دعوى، مستند به مكاشفهاند. راقم گويد: «نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ». [١] و گويا مطّلع بر براهين نشده كه از آن جمله است، قاعده امكان اشرف. و اعجب از اين، مىگويد:
و گاه باشد كه استدلال كنند به: أنّ ما نشاهد من تلك الصّور فى الخيال مثلا ليست عدما صرفا و لا من عالم المادّيات و هو ظاهر و لا من عالم العقل لكونها ذوات مقدار و لا مرتسمة فى الاجرام الدّماغية لامتناع ارتسام الكبير فى الصّغير، كما مرّ فى تخيّل صورة الجبل مثلا فيجب ان تكون موجودات خارجيّه قائمة بذواتها و هو المطلوب.
و پس از نقل استدلال گويد:
فسادش ظاهر است، چه بر تقدير تسليم امتناع ارتسام صورت كبير در صغير، احتمال مذكور اعنى: ارتسام در نفوس فلكيّه را، چه مانع تواند شد؟
مىگوئيم: قولش «بر تقدير تسليم»، اشارت است به معنى. و در آداب مناظره مقرّر است كه: منع مقدّمه بديهيّه مكابره است و غير مسموع، و منبّهى بر امتناع مذكور مسطور مىشود كه دو مقدار كه يكى زيادتر باشد و يكى كمتر، بعد از انطباق آنچه فضل است، برون افتد از محل. چه، به قدر خود را قبول كند، پس بايد از زيادتى خبر نداشته باشد، مدركه آن محلّ.
و آن چه گفته است كه: «ارتسام در نفوس فلكيّه را، چه مانع تواند شد؟»، مانع همين امتناع مذكور [است]، چه تصوّر مىكنيم، مقدارى ازيد از مقدار محلّ آن نفس منطبعه، و ديگر مىگوئيم: نفوس ناطقه به مذهب حكماء غير متناهى الافراد است، و چگونه صور خياليّه مقداريّه غير متناهيّه منطبع باشد، در نفس منطبعه؟ و اين، اشدّ محذورا است، از انطباع كبير در صغير. و پس، چاره نيست، به جز اين كه: آن صور، مثل معلّقه باشد قائمات بذواتها، لا بمحل، و فلك مظهر باشد. و [طبق اين تقرير]، تجرّد خيال ما ثابت شد- كما مرّ- و نيز گفته است كه:
نزد حكماء مشّائين، نه همين است كه دليل بر وجود عالم مثال نيست، بلكه برهان بر امتناعش هست، چه ثابت شده كه هر چه قابل قسمت باشد، محتاج است به وجود
[١] - نور/ ٣٥.