أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧٦
«روح الامين»، حقيقت واحده است، و ليكن دقايقى دارد و در عهد هر نبى، رقيقه او به شكل اصبح [١] اهل زمان آن نبىّ است، و هم چنين، از براى مريم كه وليّه خدا بود:
«فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا». [٢]
و فرق ميانه تمثّل روح آدمى، با تناسخ ملكوتى در حشر- با آنكه هر دو، به حسب باطن است و ملكوتى است- آن است كه تمثلات، به حسب ادراك در حيات دنيويّه، اختيارى است در غير امراض، به خلاف صور حشريّه كه لازم ملكات است، اضطرارى است، نتواند تصوّر نكند و تصوير مألوفات كند، مثلا اينجا اطعمه لذيذه بود، از مال يتيم خوردن به ظلم، آنجا مصوّر مىشود به صورت آتش خوردن! و نتواند انشاء آتش خوردن نكند و همان طعام لذيذ خوردن، انشاء كند، اينجا مثل خواب است و آنجا مثل ظهور تعبير: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً». [٣] و نيز، در صور اخرويّه، «ملكه» بايد، و در ادراكيّه در حيات دنيويّه، لزوم ندارد ملكه.
و از جمله تناسخ مجازى است، آنچه «بروز» ش گويند و آن، بروز روح است در بدن حىّ، چنان كه «نقل» كه محال است و استعمال تناسخ در آن «حقيقت» است، تعلّق روح مستنسخه است، بعد از موت بدن، به موادى كه مستحق حياتاند، ولى هنوز حيات نگرفتهاند، مانند جنينهائى كه در ارحام و بيوض مىباشند. و اين بروز را، اصحاب تناسخ هم تجويز نمىكنند، چه جاى حكماء الهيّين محقّقين؟
ليكن، بعض عرفاء، مانند شيخ عزيز نسفى و غيره، تجويز كردهاند كه: روح عارف بروز كند، بعد از مفارقت در [اجسام] كمّل! و اين به ظاهر، وجهى ندارد، مگر مقصود اين باشد كه: عارف حقيقى، چون اهل توحيد خاصّى و اخصى است، و كمّل همه «يك دل» و «يك قبله» و «يك روى» اند و آينه يكديگرند، چنانكه همه آينه خدايند، پس آن روحى كه در كاملى است، همان روحى است كه در كامل ديگر
[١] - يعنى: زيبا ونورانى.
[٢] - مريم/ ١٧: «فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا»درست است.
[٣] - نساء/ ١١.