أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧١
[ترجمه: پس اگر هبوطش ضرورى و ثابت بود، براى اين بود كه شنونده باشد چيزهائى را كه پيش از اين، نشنيده بود.]
فى القاموس: صار ضربة لازب، اى: لازما ثابتا.
[١٧.]
و تعود عالمة بكل خفيّة
فى العالمين فخرقها لم يرفع
[ترجمه: اگر فرود آمدنش لازم و واجب بود، تا چيزهاى نشنيده را بشنود و با دانا شدن به رازهاى پنهانى، به عالم خود عود كند، امّا بايد بگوئيم: اين مقصودش تأمين نگشت!]
مأخوذ است از مثل سائر: «اتّسع الخرق على الرّافع» يعنى: نفس به مقصود نمىرسد و تأكيد مىكند اين را، به قولش:
[١٨.]
و هى الّتى قطع الزّمان طريقها
حتّى لقد غربت بغير المطلع
[ترجمه: زمان، راه او را بريد و كج كرد، تا در غير محلّى كه برآمده بود، غروب و افول كند.]
كنايت است از اين كه: [سير و سفر راز آلود نفس] به غايت نمىرسد، چه به غايت رسيدن، آن است كه از مبدئى كه آمده است، به آن منتهى شود: «كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ». [١] يعنى: بسيارى را مىبينيم به غايت نمىرسند و قليلى كه مىرسند، چون معلومات، غير متناهيّه است، احاطت به جميع نمىكنند: «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا». [٢] و [نيز:] «لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ». [٣]
[١٩.]
فكأنّما برق نألّق بالحمى
ثمّ انطوى فكأنّه لم يلمع
[ترجمه: چنان بود كه گويا در قرقگاه، برقى درخشيد و خاموش شد، مثل آنكه اساسا ندرخشيده بود!].
[اين بيت،] تأكيدى است از براى ما قبل، به قلّت زمان استكمال كه: مدّت اتّصال نفس به بدن، به برقى مىماند كه بدرخشد و خاموش شود و گويا نبوده، نسبت به
[١] - اعراف/ ٢٨.
[٢] - اسرى/ ٧٨.
[٣] - بقره/ ٢٥٦.