أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٣٩
قوّت، از كار خود عاجز ماند، چنانكه باصره، بعد از نظر به شمس، به تكرار يا به سبب زيادتى كيفيّت و شدّت نورى، نور ضعيف را، يا لون را نبيند. و سامعه، بعد از سماع شديد، «همس» را نشنود. و بسيار شده است كه بعد از ذوق حلاوت شديده، حلاوت ضعيفه را نرسند، و از استشمام روايح مردارها در ملاحم، انقباض كريهى پيدا شده كه شامّه باطل شده و دماغ عيب كرده.
و امّا دليل آن است كه تأثير قواى مدركه، به مدخليّت مادّه است، مثل مطلق قواى جسمانيّه و مادّه، عناصر است و تاثيرات، مبادى حركات تحريكات است، به حركات اينيّه و وضعيّه و كيفيّه و كميّه. و حركات، مقتضاى طبايع عناصر است كه تقاضاى «سكون» كنند، در احياز طبيعيّه خود و اگر اقتضاى «حركت» كنند، به جهت وجدان حالت ملايمه خود است، نه اينگونه حركات است [١]. پس، از اين تقاوم، ضعف و فتور پديد آيد.
و دليل ديگر آنكه: خداوند- جلّ شأنه- خواب را بر آدمى مسلّط فرموده، تا آنكه منجبر شود اعياء و خستگى كه از كثرت استعمال مشاعر و [قواى] محرّكه، در بيدارى به آنها رو داده، با آسايش و راحت خواب، وگرنه در اندك زمانى، هلاك شوند.
پس، ضمّ مىكنيم به آن صغرى، كبرائى كه نيست شيء از عواقل چنين، چه معلوم است كه: از كثرت تعقّلات و تكرّر افكار نفسى كه [در] عقل «بالقوّه» است، عقل بسيط، «بالفعل» شود، بل «عقل فعّال» شود و كليّت پيدا كند و اعياء و خستگى براى او نباشد، بلكه هر چه معقولات بيشتر، قوّت معنوى و قوّت روحانى او فراوانتر گردد و او «ضعيف» را، بعد از «قوى» و «قوى» را بعد از «ضعيف»، به آسانى تعقّل كند، چنانكه تعقّل «عقل كلّ» كند، تعقّل «هيولاى كل» كند، خواه قبل و خواه بعد.
و چنان كه حقيقت «وجود» را تعقّل كند، با عنوانات شامخه- كه دانستى- از عنوان «وجود» و «نور» و «حيات» و «علم» و «مشيّت» و «عشق سارى» و نحو اينها،
[١] - «است» اضافه بهنظر مىرسد.