أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٢٧
«ظلّ» اند و «شعاع» اند، براى حق تعالى: «أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ». [١] پس، انوار قاهره، بسيار قريباند به تو و: «اللّه اقرب من كلّ قريب» [٢] و تو از آنها دورى.
و اتّحاد عاقل به معقولات- چنانكه اشارت به آن رفت- به حسب «مفهوم» نيست، بلكه به حسب «وجود» است، اعنى: وجود نفس نطقيّه، وجود همه معقولات است و از خود «وجود» ندارد.
برهان دوم آن است كه: عاقله قوّت دارد، بر افعال غير متناهيه و شيئى- از قواى جسمانيّه- قوّت ندارد، بر افعال غير متناهيه. پس، عاقله قوّت جسمانيّه نيست.
امّا صغرى [اين است:] پس، عاقله تعقّل مىكند اعداد را، و نهايت نيست اعداد را، و اين، يكى از مدركات اوست و امّا كبرى: پس، ثابت شده است در موضعش كه قواى جسمانيه متناهى است، افعال آنها و اين، برهانى است، ولى اعتراضاتى كردهاند. از آن جمله، آن است كه: تعقّل، «انفعال» است، نه «فعل»، و اين، سهل اعتراضى است. چه، مراد به «فعل» در اين مقام، مطلق اتّصاف است، چه جاى اينكه انفعال عاقله ملزوم فعلى است كه توجّهات و تصرّفات باشد. و از آن جمله، اعتراضات امام فخر رازى است كه:
مسلّم نداريم كه عاقله، قوّت بر امور غير متناهيه داشته باشد دفعة، و اگر مراد، غير متناهى لايقفى است، جسم نيز در انقسامات غير متناهيه، حدّ يقف ندارد، ليكن انقسامات غير متناهيه را بالفعل ندارد و نيز منقوض است به هيولى كه قبول صور غير متناهيه كند، و به نفوس منطبعه فلكيّه كه جسمانيه است، و تدويرات غير متناهيه كند.
و محقّق قوشجى گويد كه:
اگر اراده كنند كه تصوّر مفهوم كلّى مىكند و ملاحظه افراد غير متناهيه مىكند، اجمالا، در ضمن آن، به خلاف قوّت جسمانيّه، چه اين تعقّل كلّى كند، نه آنها، برگردد به برهان اوّل.
جواب اين است كه اينها، از غفلت است از لبّ مقصود. چه، مراد، تعقّل يك
[١] - فرقان/ ٤٧.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٣/ ١٤٩، و ج ٧٧/ ٢٣٢.