أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٠٦
و اين مذهب، اختصاص به عرفا ندارد كه از حكماء، مشّائين نيز قائل به اين هستند.
و جناب صدر المتألّهين- قدّس سرّه- گاه به اتّحاد «مدرك و مدرك»، و گاه به «انشاء در ادراك» ناطق است، و تناقضى در كلامش توهّم نشود. چه، در تعقّل كه در اغلب عبارات خود به «اتّحاد» ناطق است، سبب آن است كه: جهت سوائيّت در معقولات، اعنى: وجودشان با وجود عاقل مستهلك است. چه، وجودشان «بسيط و مبسوط» و «مجرّد و نورى» است. پس از صقع عاقلاند.
و امّا در ادراك جزئيّات كه اغلب «انشاء» و «فعّاليّت» گويد، به تقريب آن است كه: وجود هر مدرك بالذّات محدود [است] و خيالات، اگر چه تجرّدى دارند، ولى تجرّد «برزخى» دارند، نه «عقلى» و گرفتارند به مقدار و شكل و رنگ و نحو اينها، و در عليّت «سوائيّت» و «غيريّت» معتبر است.
و علّت آنكه گاه در ادراك جزئى به اتّحاد تفوّه كند، از آن است كه براى نفس، مراتب قائل است كه نفس را «جسمانية الحدوث و روحانية البقاء» داند و «نفس» در مقامات نازله را، يا «خيال» را گويد: اتّحاد با متخيّل بالذّات دارد، به حسب وجود، بدون تجافى از مقام عالى و همه قوا و آنچه در دفاتر است، ظهور نفساند و ظهور شىء، مباينت با آن ندارد.
و جاى ديگر گفتيم كه: اتّحاد عاقل و معقول بالذّات، يا مدرك و مدرك بالذّات چون مىشنوى، ذهنت نرود به «اتّحاد» به حسب مفهوم كه مفهومها مثار كثرتاند و اتّحاد ندارند، مگر به حمل شايع. بلكه، مراد قائلين، «اتّحاد» به حسب وجود است، به اين معنى كه: مدركات موجودند، به وجود نفس و مستفيضاند، به فيض مقدّس نفس، چنانكه همه موجودات موجودند، با قول منسوب به ذوق المتألّهين، به وجود الله تعالى. و به قول حكماء راسخين، به فيض مقدّس خدا، و وجه او، و مشيّت او، و رحمت واسعه او كه: «خلق الاشياء بالمشيّة و المشيّة بنفسها» [١] و «رَحْمَتِي، وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» [٢]، و به علم فعلى او كه «قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً». [٣] بلى، همه
[١] - «بحار الانوار» ٤/١٤٥، و ج ٥٧/ ٥٦. نظير روايت در «بحار الانوار»، ج ٢١/ ٣١٠ و ج ٢٦/ ٣١٠، و ج ٥ ٤.
[٢] - اعراف/ ١٥٥.
[٣] - تحريم/ ١٢.