أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٩٩
تحقيق اشراقى: حكماء طبيعيّين، بلكه بعض الهيّين [هم]، خيال را- و باقى مدارك باطنه را- قائلاند كه: حلول سريانى دارد در روح بخارى كه در تجاويف دماغ سارى است. چون قوّتهائى كه در اجسام بسيطه و مركّبه سارى است و «خيال» را، حافظ صور مىدانند و «حافظه» را حافظ معانى.
و اين، بسيار مشكل است كه: چگونه مىشود كه صورتى، يا [يك] معنى جزئى، چهل سال، يا به قدر عمر طبيعى، در اجسام لطيفه- كه بخار اخلاط است- در عالم كون و فساد، بعينها محفوظ بماند؟! به علاوه امتناع انطباع «عظيم» در «صغير» كه اشكال عظيمى است بر اين مذهب.
چه، دو مقدار را كه تطبيق كنى با هم، هرگاه «زايد» و «ناقص» باشند، زايد، هر قدر از مقدار ناقص، «زايد» باشد، برون افتد بالبديهه. پس، ناقص اگر «مدركه» است و [ا] گر «حافظه» در نيافته است از آن، مگر به قدر مقدار خود.
و شيخ رئيس، در كتاب «مباحثات»، تشكيك كرده است به تحلّل روح و ضمّ بدل ما يتحلّل. چه، معلوم است كه روح بخارى، مانند اوعيهاش، در معرض انحلال است و چون اجرام علويه كه آنها را در قرآن مجيد «سبع شداد» و «سقف محفوظ» حضرت حق فرموده، نيست و بدل ما يتحلّل به آن مىرسد و به زوال «محل»، منتفى مىشود «حال»، و به تغيّر «محلّ»، متغيّر مىشود «حالّ». و حال آنكه، صورت جزئى كه پيرى صد سال [١] ديده، بىتغيير، در خيالش محفوظ است.
و اجزاء روح بخارى، متشابهه است. نتوان گفت كه: بعضى از آن اجزاء، «اصليّه» است و صور آنها باقى است و بعضى «غير اصليّه» است، با آنكه اجزاى اصليّه محاط مىشوند به اجزاى غذائيّه- كه خلقاند- و «صورت»، دائما در يقظه و نوم وارد مىشود و بايد بلا تفاوت قبول كند و محفوظ بماند.
از اين است كه حكيم عظيم؛ افلاطون الهى، تذكّر را از استرجاع به حافظه نداند، بلكه از استرجاع به نفوس سماويّه داند. و ميانه مجرّدات، حجاب نيست و در
[١] - ساله.