أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٩٢
است و شرف مدرك، شرف مدرك است، خاصّه بنا بر قول به انشاء يا اتّحاد مدرك و مدرك بالذّات.
سيّم آنكه مدركات باصره، امور قارّه است و مدركات سامعه، امور غير قارّه متشابكه به عدم.
چهارم آنكه بصر فايض مىشود بر مادّه، بعد از سمع، چنانكه در عقرب و خلد [١] و در سلسله صعود، اوّل «اخس» آيد، و بعد «اشرف».
پنجم آنكه «بصر»، فيصل ميانه حق و باطل است، و «سمع» مثار اشتباه است:
«شنيدن كى بود مانند ديدن؟» و علم و عرفان، چون شدّت كند، «ابصار» و «بينش» گويند.
ششم آنكه عرش بصر و مظهر آن، شرافت و عجايب بسيار دارد، چنانكه طبقات و رطوبات قنديلين آويخته از عرشش را رسيدى! و عجايب سمع، به اين مثابه نيست.
- و اگر بگوئى: «سمع» الفاظ موضوعه دالّه بر حقايق را مىرسد و با آن، استكمال نفس ناطقه مىشود،- گوئيم: شأن سمع، شنيدن اصوات است كه اعراض غير قارهاند و فهم معانى به اعلى المدارك است كه «عقل» باشد. و ديگر آنكه: معارض است اين، با ديدن خطوط و نقوش كتب علميّه و استكمال نفس، با مطالعه اينها كه اينها وجود «كتبى» حقايقاند، چنانكه آنها وجود «لفظى» حقايقاند. و اگر اتّصالى به عالم معنى به شنيدنى موسيقارى است، پس مثل آن، يا اقوم و ادوم از آن، به ديدنى اختبارئى است و اشرارى، اين معارض است به اشرارى آن.
فصل در كيفيّت ديدن، چيزها را در صيقليّات:
اصحاب انطباع گويند: متلوّن مضىء، صورتش در جسم صيقلى منطبع شود و از آنجا، صورت در جليديّه منطبع گردد. و اصحاب شعاع گويند كه: شعاع عين، واقع شود بر صيقلى، و از آنجا
[١] - بقاء و دوام راگويند و مانند «خلود» است.