أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٨٩
آن، اثرى در حسّ تو دارد، نه ابوّت او كه معنيى [١] است. و مىگوئى: «تحقيقاتى از حكيمى شنيدم» و معلوم است كه صوت او را شنيده [اى] و [آن،] اثرى در حسّ تو دارد، نه تحقيقات او را كه [از] امور عقليّه است، مگر بالعرض و به تبعيّت الفاظ.
پس، در مبصرات- مثلا- سه گونه مبصر داريم:
- يكى، مثل مبصريّت پدر زيد، يا وصف عنوانى ابوّت و اين مبصر «بالعرض» بود.
- دوّم، مثل مقدار و شكل و جسم شخص كه اينها اثرى در حسّ دارند، به واسطه «ضوء» و «لون»، و اينها محسوس بالذّات به معنى سيّماند، كو محسوس بالذّات به معنى دوّم نيز باشند- نه به معنى اوّل- و واسطه در «عروض» اگر چه ندارند، ليكن واسطه در «ثبوت» دارند.
- سيّم، از سه گونه مبصر مثل «ضوء» و «لون» كه واسطه در «ثبوت» نيز ندارند كه ضوء و لون محسوس اوّل و مقدار و شكل و حركت و نحو اينها، محسوس ثانىاند، زيرا كه الوان، متعلّق ابصارند اوّلا و بالذّات، چه مبصريّت، مانند كيفيّت و لونيّت، ذاتى الوانند و «ذاتى» معلّل نيست، به خلاف مقدار كه از مقوله «كمّ» است، نه «كيف» مبصر، و شكل «كيف» مختصّ به «كمّ» است، نه «كيف» محسوس.
و حركت، خود مقوله است، يا در تحت مقوله ديگر و جسم، «جوهر» است و ضوء، با اينكه كيف مبصر است و متعلّق ابصار است بالذّات، از شرايط ابصار «لون» و غير آن است. و آن، به وجهى، محسوس اوّل و مبصر اوّل مطلق مىشود و اين، از كثرت ظهور نور و زيادتى انكشاف آن است [٢]، چون آيت نور حقيقى است كه حقيقت وجود است كه از فرط ظهور، «خفا» دارد. و اين نور حسّى، نسبت به نور حقيقى، مدرك ثانوى، بلكه «فانى» و «ناديد» است، و اين نور حسّى هم، بعد از حقيقت- با آنكه هر رنگى و شكلى و غيرهما، از محسوس اول و محسوس ثانى در مبصرات به آن ديده مىشود- ملتفت به خود آن نيستند.
بيت
[١] - يعنى «معنوى».
[٢] - «است» زايد به نظرمىرسد.