أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٨٢
نظم
كرد آفريدگار تعالى، به فضل خويش
چشمت، به هفت پرده و سه آب، منقسم
«صلب» و «مشيمه»، «شبكيه»، «زجاجيه» و «جليد»
پس، «عنكبوت»، «بيض» و «عنب»، «قرن» و «ملتحم»
رطوبت جلديّه كه مرآت صور است و اصل اجزاء «عين» است، مانند شمسه قلّاده در ميان است، و سه طبقه [در] پس و سه طبقه [در] پيش. و نيز رطوبتى [در] خلف و رطوبتى قدام است. و ملتحمه، چون پنبه يا صدفى است كه درّ گرانمايه را، در آن گذارند.
- اوّل طبقه صلبه است كه از اطراف غشاء، غليظ [است]. چه، مقرّر است در علم تشريح كه: دو غشاء در داخل قحف هست؛ يكى غليظ و دوّم رقيق كه اين دو را «اما الدّماغ» گويند كه احاطت به جوهر دماغ دارند، چنانكه غشاء خارج نيز هست كه آن را «غشاء مجلل قحف» گويند.
- دوّم طبقه مشيمه كه منتسج است از اطراف غشاء رقيق، و از عروق و شرايين و «مشيمه» اش گويند، از جهت تشبيه به مشيمه، در بسيارى عروق و شرايين، يا به جهت اشتمال آن بر «شبكيّه»، مانند اشتمال مشيمه در رحم، بر جنين.
- سيّم طبقه شبكيّه كه منشأ آن، اطراف عصب مجوف است كه از دماغ رسته و آنجا منتهى شده. و شبكيّه محتوى است، بر زجاجيه و جلديّه از خلف، تا عنكبوتيّه از قدام چون احتواء شبكه [١] بر صيد و از اين جهت آن را «شبكيّه» ناميدهاند، يا به جهت آن كه چون مشبّك است از عروق بسيار كه نفوذ كرده در آن غشاء رقيق.
- و امّا «زجاجيّه» رطوبتى است صافيه، غليظ القوام سفيد كه به اندك سرخى زند، مثل شيشه گداخته. و مشتمل است بر نصف اخير از جليديه، تا دايره اعظم از آن، و غذا مىدهد آن را، زيرا كه جليديه در نهايت بياض و صفا و نوريّت است و ممكن نيست استحاله دم با آن دفعة. پس، حاجت است برابطى در ميانه كه
[١] - به معنى «تور».