أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٨٠
لوح نيست، بلكه هر حرفى، در زمانى است و جمع نيستند. و چگونه مكرّر مىشود سماع كلمه، يا يكى از حروف مقطّعه و حال آنكه حرف دوّم، طرد كرد [حرف] اوّل را.
- و اگر بگوئى كه: چون «صوت» «آنى» نيست و «زمانى» است و «زمان» قابل قسمت است، اگر چه بسيار قصير باشد، تكرار از اين جهت است.
- گوئيم: چنانكه زمان قابل قسمت است، همچنين «صوت» و «سماع» سامعه، به علاوه آنكه جزء قدام از هواى مكيف به حرف واحد، مانع است از اتّصال به عصبه جزء خلف را و همين، جواب است، مشوش شدن اشكال حروف داخله، در مسامات را.
و چگونه اشكال در نفوذ حروف باشد و اشكال را در كلمه انداختهاند و معلوم است كه در نفوذ اصل صوت اشكال ندارند و حال آنكه هر حرف، مادّهاش صوت است و «حرف»، كيفيّتى است در صورت واضح. آن كه مجموع صوت و كيفيّت آن، «حرف» باشد و تركيب، چون تركيب «جنس» و «فصل» است. پس حرف، نوعى از صوت است. پس نفوذ هر حرف به تعاقب، چون نفوذ مطلق صوت است.
و مثال ديگر آنكه: فرضا با نفس گرم آتشين، هواى جوانب را گرم كنى، و ثانيا با نفس سرد فسرده سرد كنى فورا و باز به نفس معتدلى، فورا معتدل كنى به نحو اتّصال، چنانكه به نفس در مقاطع، حروف را رسم مىكنى. پس ببين كه به همه لامسها [١] مىرسد، بدون تخصيص و ببين كه تكرارى در ادراك لامسه به هم نمىرسد.
و امّا كيفيّت سماع صدا آن است كه: هواى متموّج حامل صوت، هرگاه مصادم باشد جبلى يا جدارى را، پس برگردد آن هواى متموّج به عقب، با آنكه محفوظ بماند در آن هيئت اوّل، حادث شود صدا چون كره كه انداخته شود بر ديوارى، و رجوع قهقرى كند.
و اگر مكرّر شود رجوع، از دو طرف طنين حاصل شود، چنانكه در طشتى كه قرع
[١] - «لامسهها»صحيحتر است.