أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٦٦
- «جاذبه» كه جذب كند غذا را به اعضا، و وجودش در حلقوم، معلوم است در آدم شديد الجوع كه پيش از تجويد، مضغ غذا را جاذبه حلقوم او مىكشد و اگر منكوس باشد، طعام و شراب ثقيل را بالا مىكشد به جاذبه آن و در عروق و اعضا معلوم است به عقل كه بايد جذب دم شود، تا هضم ديگر شود و اعضاء، به نصيب خود برسند و علامات ديگر نيز هست، و اختصار اولى است.
- و «ماسكه» كه وجودش ضرور [١] است، به جهت آنكه هضم، حركت كيفيّه است و در بعضى مراتب، تبديل صورت نوعيه و هر حركتى، زمانى مىخواهد.
پس، در عضوها «ماسكه» بايد كه جسم رطب ثقيل را در جوار عضو و مواضع لغزنده نگه دارد، تا انهضام واقع شود.
- و «هاضمه» كه طبخ دهد، غذا را و مراتب هضم چهار است: هضم «معدى» كه غذا با آن، در معده «كيلوس» شود، اعنى: شبيه به ماء كشك ثخين، و هضم «كبدى» كه غذا در كبد، «كيموسات» اربعه، اعنى؛ اخلاط اربعه شود: دم، و بلغم، و صفراء، و سوداء. و هضم «عروقى» كه در اورده و جداول و سواقى و رواضع و عروق شعريّه است، و هضم «عضوى» كه ابتداء به آن، از هنگام ترشّح دم است، از فوهات عروق، تا منعقد شود.
و مدّت هر يك از هضوم اربعه، شش ساعت است كه [در] مجموع، بيست و چهار ساعت باشد، به عدد ساعات شبانهروزى.
- و «دافعه» كه آنچه فضولى است و به كار نمىآيد از غذا دفع كند، به تبرّز و ادرار و انبات شعر و ظفر و اخراج فضول و اوساخ از منافذ محسوسه، چون: «عين» و «اذن» و «انف» و غير محسوسه، چون مسامات.
و اين چهار خادم، در هر عضوى هست، و در بعض اعضا كه خدمت براى كلّ بدن دارند، اين چهار تا مضاعف مىشوند، چون معده كه «جاذبه» دارد، به جهت جذب غذاى كلّ بدن و جاذبه به جهت جذب غذاى خود، و همچنين در باقى قوا.
و بر اين قياس كن اعضاء ديگر را كه كليّتى دارند و چون در اوعيه غذا ركنيّت كبد
[١] - به لحاظ ادبى«ضرورى» درست است.