أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٢٢
بيت
دو سر خطّ حلقه هستى
به حقيقت، به هم تو پيوستى
[١] و «نون»، اشارت است به قوسهاى ناتمام و عروجهاى ناقصه، چنانكه در «الم» نيز اشارت به اين شده كه اشارت به «وجود منبسط» است، و «ل» به قوسها و عروجهاى ناتمام و «م» دايره به عروجهاى تامّه و اصطلاح عرفا كه وجود منبسط مادّه ممكنات و ماهيّات صورت است، براى اين وجود، آن هم قريب است به همين اصطلاح ايشان كه «نفس رحمانى» است و خصوصيّات وجود كلمات.
و اينكه آوردهاند كه: كلام لا خالق و لا مخلوق، كلمه «كن» است كه ذات خالق نيست، وجه و ظهور اوست و مخلوق نيست كه «مجعول» نيست، «جعل» است و «معلول» نيست، «عليّت» و «ايجاد حقيقى» است- كما مرّ- بلكه چون مثل معنى حرفى است، موضوع احكام نشود و همچنين: «كلام اللّه لا حادث و لا قديم». ولى آنكه گفته است: «كلام الله قديم»، قصد كرده كه «قديم» است به قدم ذات اقدس و ظهور ذات قديمه است.
و بعد اللّتيا و الّتى، آنان كه تخصيص داده بودند كلام را، به عالم «امر» و كتاب را به عالم «خلق» نيز دور نيفتادهاند. چه، در عالم امر- چنانكه خود تقرير كردند- تجرّد است و بساطت و تعلّق به الواح نيست، چه جاى خود الواح؟ پس، چگونه «كتاب» باشد؟ و همه، تعلّق و تدلّى به حق است، چنانكه در كلام لفظى و نفسى، همه تعلّق به متكلّم است، به خلاف عالم خلق. و از اينجاست كه بعض كتابهاى سماويه را «كلام اللّه» گويند و بعضى را «كتاب اللّه»، به سبب تفاوت درجات رسل: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ». [٢]
چه، كتاب تدوينى ايشان، حكايت از «تكوينى- انفسى» ايشان مىكند، و «انفسى» ايشان، تفاوت دارد، به حسب درجات كه بعضى عنصر غالبشان كلاميّت
[١] - «قرآن، نماد حياتمعقول»/ ١٥٩. استاد جعفرى مىنويسد: با كمال جرأت مىتوان گفت: مضمون اين بيت كهصورت هنرى شعرى دارد، پاسخگوى مقدار فراوانى از مشكلات علمى، حكمى، عرفانى واخلاقى ما مىباشد.
[٢] - بقره/ ٢٥٤.