أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٩
براى هر شىء و «بصر» بصر است، به قياس هر مبصر، نه نسبت به هر شىء. پس، ذات حق سبحانه، علم است به هر شىء ممكن و اراده است به هر خير ممكن.
و اين جواب، قطع ماده اين شبهه- كه وصف نموده- به عويصيّت نمىكند.
چه، مستشكل گويد كه: هرگاه تعلّق اراده بالعرض باشد و متعلّق اراده خيريّت و تعلّق علم بالذّات باشد و متعلّقش مطلق، پس، غير يكديگرند و «علم»، عين ذات است، اراده غير ذات باشد، پس اولى التزام مغايرت است، ولى به حسب مفهوم، نه به حسب وجود.
و مستشكل قياس كرده است صفات واجب را، به صفات ممكن و تخصّص در متعلّق، از مغايرت مفهومى است، و همچنين در «علم» و «سمع» و «بصر». وگرنه در حقيقت، سمع و بصر هم تعلّق است، به هر موجود ممكن. نمىبينى كه شيخ اشراقى گويد: «علمه يرجع الى سمعه و بصره يرجع الى علمه». پس تخصيص نداد، بلكه علم مطلق را ارجاع داد، چه علم او حضورى و اشراق شهودى است.
و از جمله اشكالات آن است كه: در احاديث ائمه هداة- سلام الله عليهم- واقع شده است كه: اراده حق تعالى، زايد است بر ذاتش، و اينكه از صفات فعل است، نه از صفات ذاتيه. پس چگونه است «توفيق» با مقتضاى برهان؟
و حكما گفتهاند: «لا معنى فى ذاته، سوى صريح ذاته»، و مليين گويند: ذاتش، بىمعانى زايده است. و از اينجاست كه بسيارى از اخباريّين، رفتهاند به زيادتى اراده حق با قولشان به عينيّت صفات ديگر. و جواب آن است كه: اراده حق تعالى، سه مرتبه دارد:
اوّل: اراده حقّه حقيقيّه و اين، ذات اقدس است، چنانكه گذشت كه عين محبّت ذات است به ذات.
و دوّم: اراده حقّه ظليّه كه مقام ظهور ذات است در مجالى و «مظاهر فى كلّ بحسبه» و اين وجود منبسط است كه در عقل، «عقل» است و در نفس، «نفس» است و در طبع، «طبع» و در جسم، «جسم» و در عرض، «عرض». و اين است اراده زايده و فعل است و بذاته جعل است، نه مجعول و كلام الله و خطاب الله است، نه مخاطب. و گذشت كه: ايجاد حقيقى حق، وجود منبسط است و منوّرى آورديم، به