أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٨١
تقسيم موجودات شد، به «خير» و «شرّ» نيز. و امّا مشرب اوّل، مشرب افلاطون است و اعذب و انق است كه وجود- من حيث هو- خير محض است و شرّ «عدم» است، خاصه در نظام كلّ كه انظار جزئيّه اسقاط شود و اضافات جزئيّه برخيزد.
بيت
جهان، چون خط و خال و چشم و ابروست
كه هر چيزى، به جاى خويش نيكوست
[١] مصرع: ابروى تو، گر راست بدى، كج بودى! در نظام تن، نعومت گلگونه و صلابت پاشنه، هر دو بايد، و در تماميّت بناء عالى ضرورى نيز شايد. پس، چون نظام كلّ- كه خير است بالذّات- مراد اوست بالذّات، شرور بالعرض نيز مرادند بالعرض كه چون «ملزوم» مراد باشد، «لازم» نيز مراد باشد.
و اگر كسى ناظر به «انسان كبير» باشد، با نظر نورى از آغاز، و ملاحظه كند حقارت «عالم خلق» را، در جنب «عالم امر» و «امر متعلّق» را در «امر مرسل» و ملتفت باشد كه در مبدعات، عدم ذات و عدم كمال ذات، به هيچ وجه نيست و حالت انتظاريّه نيست و در مخترعات، عدم نيست كه طارى شود بر ذات آنها، يا بر كمالات آنها و در كاينات- كه نسبت به مخترعات، كحلقة فى فلات مىباشد- در انواع طبيعيّه نيز نيست كه هر نوع، محفوظ است به تعاقب افراد آن، مگر در بعض افراد، در اندك از اوقات- و آن هم بالعرض- نبيند جز «حسن» و «بهاء» در نظام كلّ، خاصّه اگر يكى از دو قسم «عارفى» باشد- كه سابق گفتيم- كه سه قسماند:
يكى آنكه: همه جا مظاهر اسماء حسنى بيند،
دوّم آنكه: همه اسماء بيند: لطفيّه و قهريّه، سيّم آنكه: مسمّى بيند، بلكه [حتّى] با نظر مظاهر بينى نيز، شرّ نماند كه «مظاهر»، ممسوس به اسماء و صفات حسنى و ماهيّات، در [بر] گرفتهاند، با نور وجود منبسط و مضمحل شدهاند در آن، چون اضمحلال اظلال در ضياء بيضاء. و چه خوب فرموده امام
[١] - «گلشن راز»/ ٨٢.