أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٦١
مداركش نيست، يا [اگر هم هست،] به نحو كثرت نيست!
گويد: به نحو «وحدت» نيست! و نه چنين است كه به وجود واحد، همه مفاهيم و ماهيّات، براى عقل بسيط ظاهرند، بلكه ظهور و تميز عقلى، آشكارا تو راست، براى ذات و باطن ذاتش كه هر چه نور اشدّ و اجمع، مستنيرات اظهر كه: «يد الله مع الجماعة» [١]. پس، به يك نور علمى، مفاهيم بديهيّه و نظريّه جميعا ظاهرند. پس:
«اقرأ و ارقا» [٢]. نمىبينى كه به يك نور آفتاب عالم تاب، اين همه الوان گوناگون و اشكال بوقلمون منكشفاند، ولى نور عقلى كجا و نور حسّى كجا؟ و بالجمله غبارى بر اين قول نيست، به شرط آنكه مراد از اجمال «وحدت حقّه»، وجود علم باشد و [با اين تفسير] راجع مىشود به قول مرضى.
فصل: در بيان قول كسى كه ذات حق را علم «تفصيلى» داند به معلول اوّل، و «اجمالى» داند به معلول ثانى، و نيز معلول اوّل را علم تفصيلى حق تعالى داند به ثانى، و اجمالى داند به ثالث، و ثانى را علم تفصيلى داند براى حق، به ثالث و اجمالى داند به رابع و هم چنين.
و اين قول، مناطش اين است كه گويد: صورت علميّه كه در ماهيّت متّحد است با معلوم، مناط تميز و انكشاف آن است. همچنين مقتضى و خصوصيّتى كه در مقتضى، منشأ ترتّب معلول است. پس، ذات مقدّسه حق تعالى، علم تفصيلى است، به معلول اوّل و همچنين هر علّتى، علم تفصيلى است به معلول بىواسطه خود. پس، معلول اوّل با وجود خارجىاش، علم حضورى حق تعالى است، به معلول ثانى- تفصيلا- و به ثالث- اجمالا- و معلول ثانى، با وجود خارجىاش، علم حضورى واجب است به ثالث، تفصيلا و به رابع، اجمالا و قس عليه.
پس، علم تفصيلى به همه موجودات دارد، به ترتيب ذاتى، نه زمانى، و اين قائل، به زعم خود اگر چه گريخته از اعتقاد به اينكه: «شىء واحد بسيط، علمى
[١] - يد اللّه علىالجماعة، «بحار الانوار»، ج ٦٨/ ٢٨٩.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٩٢/ ١٩٧ و ١٩٨ و ج ٨/ ١٨٦.