أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٥٩
است و ما به الانكشاف جميع موجودات است، نه «وحدت عدديّه»، چون وحدت صورت شمس كه نتواند حكايت كند مگر شمس را، بلكه چون وحدت «انسان كامل» است كه منطوى است در وجودش كلّ الوجود؛ از ملك و فلك و جماد و نبات و حيوان و غيرها: «و فيك انطوى العالم الاكبر» [١].
پس، هر كه حضور چنين واحد به وحدت حقّه- و لكن ظليّه- را داشته باشد، حضور كل را دارد و با «وحدت حقّه» ما به الانكشاف كلّ است، پس مغالطه از باب خلط «وحدت حقّه» است، به وحدت عدديّه.
و علم حصولى ما هم كه به «صورت حاصله» تفسير شده، «ماهيّت» نيست كه ماهيّت امكانيّه «ظلمت» است و علم «نور» است و نور «وجود» است و ماهيّتى كه در تفسير صورت گفتهاند كه: «ماهيّته الّتى هو بها هو»، ماهيّت، به معنى اعمّ است، نه به معنى: «ما يقال فى جواب ما هو». پس، صورت علم بودنش، به حسب نحوه «وجود» است و معلوم بودنش، به اعتبار «ماهيّت» است.
و گاهى از باب آنكه: «للّه المثل الاعلى» [٢] علم انسان را سه قسم مىكنند:
- يكى: «تعقّلات نفسانيّه» كه به مشاركت خيال، تفصيلى و تعاقبى مىگيرد، آنها را.
- و دوّم: علم به معناى «ملكه»، اندوخته از كثرت تكرار و وفور افكار و كثرت مراوده و مراجعه به «عقل فعّال» و آستان حكيم متعال و آن «ملكه» را، در حكمت متعاليه و علوم حقيقيّه «عقل بسيط خلّاق معقولات تفصيليّه» گويند و مانند ملكى است علّام، مسدّد به سوى صواب، ولى آدمى گاه معرض باشد، به [سبب] التفات به علم ديگر، يا به شواغل جزئيّه.
- و سيّم: ملكه كه به سر كار آورده شده باشد، به اين كه بر آن عرضه دهند، مسائل چندى و او بگويد: «جواب اينها، حاضر است در نزد من». و بعد شروع كند به تفصيل و استمداد جويد از حقّ، تا آنكه پر كند گوشها را، يا ورقها را، به تقرير و تحرير.
[١] - مصرع بيت مشهورامام على.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٧٤/ ٢٢٦ و ج ٧٧/ ٢٢٨.