أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٣٠
توحيده الاخلاص له، و كمال الاخلاص له نفى الصّفات عنه، لشهادة كل صفة انّها غير الموصوف، و شهاده كلّ موصوف انّه غير الصّفة، فمن وصفه- سبحانه- فقد قرنه، و من قرنه، فقد ثناه، و من ثناه فقد جزاه، و من جزاه فقد جهله، و من اشار اليه فقد حدّه، و من حدّه فقد عدّه، و من قال فيم فقد ضمنه، و من قال علام فقد اخلى منه». [١]
صدق ولىّ اللّه.
الشرح: قول حضرت كه: «اوّل دين، معرفت حق است»، اشارت است به آنكه: اوّل واجبات، «معرفت» است و تقليد در اصول عقايد باطل است، و معرفت، شعب دارد، و شعبه اوّل از آن، «معرفت تصوّرى» است. چنان كه حكما گويند: «ماء شارحه»، مقدّم است بر «هل بسيطه»، پس اوّل بايد تصور كند مفهوم «واجب الوجود» را و اينكه موجود، منحصر در «ممكن» نيست، چنانكه گذشت كه نسبت «وجود» و «عدم» به ماهيّات امكانيّه، على السّواء بود و ممكنات غير متناهيّه، در حكم «ممكن واحد» است. در جواز «وجود» و «عدم» نظر به ماهيّات امكانيّه كه نمود «بود» و [مثل] «سراب» است، نموداريش به طفيل وجود است و بنفسها نابود است.
بيت
هستى عالم، نمايد چون سراب
در بيابان، از شعاع آفتاب
و متن واقع را كه ملاحظه مىكنيم، از «استوا» بيرون شدهاند و يك طرفى هستند و «سلب» ضرورت، مؤدّى به ضرورت شده، هر چند ضرورت فى حال الوقوع باشد- كه متكلّمين گويند- و ضرورت بشرط الوجود باشد- كه حكما گويند- و از خود ماهيّت امكانيّه چيزى نداشت و متساويان، مادامىكه يكى از آن دو تا مترجّح نشود به خارجى واقع نشود.
پس، واجب الوجودى خارج از عالم امكان، بايد باشد و الّا ممكنى نباشد. اين معرفتى است كه ابتداى «ايمان» است به او، به اين كه: «موجود است»، و هر چند به معنى ذاتى و وجودى باشد كه آن ذات، ملزوم وجودش باشد و آن وجود لازم آن ذات.
[١] - «نهج البلاغه»/خطبه ١. و «بحار الانوار»، ج ٤/ ٤٢٧. و ج ٥٧/ ١٧٦، و ج ٧٧/ ٣٠٢.