أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٢١
مصداق ذاتى ندارد. بلى! منشأ انتزاع و مصحّح اطلاق، در هر دو قسم هست، و چگونه مىشود كه «حقيقة الحقايق» فرد ذاتى باشد، براى عدم؟ و نسبت مگر منشأ انتزاع شود؟ و دانستى كه «سلوب» او، راجع به سلب سلب است، و از اينجاست كه حكما گويند: «صفات اضافيّه زايدند، بر ذات و مبدأ اضافات، عين ذات است». يعنى: زوايد عقليّهاند، نه ضمايم خارجيّه، چه فرد ذاتى ندارند و همه راجعند به اضافه واحده و آن، مبدئيّت است كه عين ذات حق است، چنانكه «سلوب»، به يك سلب راجع بودند.
و امّا دليل بر اينكه صفاتش عين ذات است، استفاده شد از آنچه سابق ذكر شد در قاعده اشراقيّه حكمت لدنيّه. پس، چون دانستى كه مرجع همه «وجود» است و دانستى كه وجوب «ذاتى» نيست، مگر حقيقت وجود و صرف آن، و ماهيّت ندارد، [لازم است] بدانى كه: صفاتش، عين ذات است. و به علاوه، مىگوئيم كه: اگر صفاتش زايد باشند بر ذاتش، مرتبه ذات خالى باشد از كمالات. پس، اگر عدم آنها واجب باشد در ذات، و واجب العدم، ممتنع الوجود است، پس ذات اصلا متّصف به آنها نخواهد شد، و اگر عدم آنها ممكن باشد و وجود نيز ممكن، پس امكان اگر در ماهيّت باشد، «امكان ذاتى» است، ليكن حقّ ماهيّت ندارد به جز وجود صرف كه در متن اعيان است و حاقّ واقع. و امكان، در موضوع واقعى، استعدادى است و حامل امكان استعدادى «مادّه» است و مادّه «صورت» مىخواهد و مركّب از مادّه و صورت، «جسم» است.
و ايضا خلوّ واقعى عدم شأنى است. پس، اتّصاف موضوع لازم آيد، در واقع به مقابلات اين كمالات: «تعالى عن جميع ذلك علوّا كبيرا» [١]، پس او «وجوب» است، بدون آميختگى به «امكان»، و «فعليّت» است، بدون شوب به «قوّت» و «استعداد»، و «نور» است بىخلط به «ظلام» و «مجرّد» تامّ است، از تصويرات اوهام.
دليل ديگر: ذات واجب الوجود تعالى، اگر صفات و كمالاتش زايد باشند كه اينها عرضى محمول بالضّميمه شوند، تجمّل او و كمال او، به امور زايده خواهد
[١] - آيه نيست. آنچه درقرآن آمده است، اينگونه است: «سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً»،اسرى/ ٤٣.