أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١١٨
الوهيّت «اللّه «مقهور است. و اينكه بعض عرفا گفتهاند كه: «موجودى نيست كه پرستيده نشده باشد، از براى مشركى» و اختصاص ندارد به «آفتاب» يا «آتش» يا «گوساله سامرى» و غيرها»، كاذب نيست. مصدّق اين معنى، اين است كه: «خودپرست»، بدتر است از «بتپرست»، و خودپرستان و تعينپرستان، بىشمارند:
«أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ». [١]
همه اندر خداپرستى فاش
ليك آذر صفت خداى تراش
و به ديده متوسّمين اصحاب فراست كه: «ينظر بنور اللّه» [٢] اند و برازخ اعمال مردم را مشاهده مىكنند، هويدا است كه به حسب باطن، بسيارى [از مردمان] «بهايم» و «سباع» و «شياطين» هستند و خود را مىپرستند! پس، «خوك» و «سگ» و «شيطان» را مىپرستند. چه، در باطن، اينها و امثال اينهايند. پس، در نزد طلوع شمس، حقيقت ظاهر شود به نور ذكر مشفوع به فكر كه الوهيّت همه، مقهور و ممحوق الهيّت «اللّه» است، به شرط آنكه تعيّنات و امكانات را از روى درياى وجود روفته، و اغطيه [٣] ماهيّات، از چهره «شاهد» و «مشهود» برانداخته شود.
و به صفات جلال و جمال اشارت است، قول خداى تعالى كه: «تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ». [٤] و «ذى الاكرام»، اشارت است به صفات جماليّه كه تكرّم ذات به آنهاست، چنانكه «كريم الاصل» گويند، بزرگواران را.
و امّا صفات ثبوتيّه: حقيقت آن است كه نه «اضافه» است در مفهومش، و نه «ملزوميّه اضافه» چون حيات، و علم ذات به ذات. و امّا حقيقت ذات اضافه، آن است كه: اگر چه «اضافه» نيست، ولى «صاحب اضافه» است و لازمش اضافتى افتاده، چون «قدرت» و «علم» به غير ذات و ارادت و محبّت به غير ذات خود.
و امّا اضافيه محضه: نفس اضافات است، چون «خالقيّت» و «رازقيّت» و «مبدعيّت» و «مصوّريّت» و مانند اينها، و امّا صفات «لطفيّه» و «قهريّه»؛ چون
[١] - يوسف/ ٣٩.
[٢] - اتّقوا فراسةالمؤمن فانّه ينظر بنور اللّه، «بحار الانوار»، ج ٦٧/ ٦١ و ٧٥.
[٣] - جمع «غطا» بهمعناى پردهها.
[٤] - الرحمن/ ٧٨.