إكليل المنهج في تحقيق المطلب - محمد جعفر كرباسی - الصفحة ٢٤
و رسالته الموسومة بالتباشير معروفة فيها أُمور ظاهرها كفرٌ ، و لا يمكننا أن نطلع على بواطنها ، و لا اعلم أنّه كيف ظهر منه تلك الفلتات و برز منه تلك الفرطات ، و ظاهر الشرع لازم الاتّباع يمنعنا من أن نؤمن به ، و لذلك لم نزر قبره و لم ندع له بدعاء ... ، كان ذكره « اللّه اللّه » يقوله صباحا و مساءا ، ليلاً و نهارا ، لا يفتر منه ساعة ، قيل : و ادمانه فيه و ولوعه فيه أخرج مقلتيه من عينيه و أخذهما بيديه شاكرا راضيا ، و أُموره العجيبة كثيرة ، إن أردنا أن نذكرها لم تحوه كراريس ، غير أنّ قصد الاختصار يمنعنا عن ذلك . و الذى أوجب هجمة البعض على المترجم له ما قاله في رسالته في آداب السير و السلوك المسمّى ب «التباشير» و جاء برموز و ايماءات ، و تعرض في طيّ مقاله إلى بيان مقاصده ، و نحن نذكر صريح بعض عباراته حتّى يكون القارئ على بصيرة كاملة في حكمه و قضائه على المؤلّف ، و هي : اما بعد: شب جمعه ١٩شهر جمادى الثانى ١١٥٩.. در اين شب معرفت ميزان اللّه بوجه بنده را حاصل شد ، و در بيان ميزان اللّه آنچه بعبارت درآيد هكذا : ميزان اللّه نورى باشد كه مقوم همه انوار باشد ، و به عبارت ديگر معيارى باشد كه معطى نور باشد ، و به عبارت ديگر نفس سبّوح باشد ، و به عبارت ديگر يك يك از اصوات متألفه متفقه الهيه باشد به شرط تأليف ... و شرط تأليف را مثال و صورت آن باشد كه صاحب قالب متصف باشد به جميع اوامر ، و مجتنب باشد از جميع مناهى شرعى ، يا گوئيم متصف باشد به جميع حسنات و خالى از جميع سيئات باشد ... ، پس مجرد اجتناب از زياده از قدر ضرورت همين در اكل و شرب كافى نباشد ، بلكه اجتناب از گفتن و شنيدن و بوئيدن و ديدن و جميع آنچه از قالب يافته شده مى باشد از زيادتى بر قدر ضرورت خلوّ از آنها معتبر باشد ، و اگر از بعضى زيادتيها خالى نباشد لا جرم در وقت طهارت و پاكيزه شدن نفس آن زيادتيها پيدا شوند و چون باران باريدن گيرند در دل ، و بى اختيار خاطر شرّ به بارش آيد ... و بدانكه اكل و شرب اگر چه امر در ايشان سهل نمايد ، ليكن چون تعلق ايشان به قالب است و قالب بالضرورة محتاج اليه نفس است ، رعايت ميزان اللّه در اكل و شرب بيشتر باشد و بيشتر معتبر باشد نظر به صفات قلب ، و شرور حاصله از اكل و شرب را مدخليت عظيم باشد و در مسلمانى نفس بسيار قوى باشد ... ، پس شكسته ساختن قالب به جوع و عطش از ضروريات باشد و انسان را از آن چاره اى نباشد ، به هر قدر كه نفس به سبب جوع در پايين آيد و افتاده شود،روح اوج گيرد و بلند شود و صاحب بينش گردد... و بالجمله بايد كسى چيزى را از خير كم نشمرد و ترك كند ، و چيزى را از شر كم نشمرد و به فعل آورد ، كه بعضى از كمها در وقتى و زمانى چنان خلق شده نسبت با بعضى از اشخاص كه جليل و كثير باشد ، پس فرمود به كردن بايد كرده شود ، و فرموده به نا كردن بايد كرده نشود ، و نظر نبايد به آن كردن كه آيا نظر شارع به وجوب آنست يا اولويت آن ...