اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٨٩ - من كلام الحكماء و الدعاة
دفن كردند، سبكبارتر و بسيار [يار] تر ازين مرد است، كه دنيا را خالى، و پر حقد و كينه و عداوت، بگذاشت، و بىزاد و راحله برفت!
ابن الصلت گفت: اين شخص استظهار خود بگذاشت، و حاصل نكرد بحسب نظر و قوت خود، و ليكن برو غلبه كرد آنچه از آن بود، و بمعونت همان ممتاز و جدا شده بود!
ابن شعبه گفت: آبى كه اين آتش فرو نشاند عظيم است[١]، و بادى كه اين ركن خراب كرد سخت باديست، و پوشيدهاى كه اين آشكارا بسترد عظيم پوشيدهايست، و گمانى كه اين يقين اوست حق است، و آتشى كه از نشاندن او شرر بدين حد رسد سخت آتشى است!
ابن زرعه گفت: دورتر پريد، و ليكن نزديك فرو افتاد و بيخوابى دراز كشيد، و ليكن زود بخفت. بدانيد كه طالب دنيا جز با خود و زر نكند، و جز بنياد خود خراب نكند، و جز زن خود بشوهران ندهد. زيان كرد كسى كه بدنيا تجارت كرد، و سود كرد كسى كه بدنيا معامله نكرد، تا زيان او نبايست كشيد!
خطيب شهر ابو اسمعيل هاشمى روز جمعه بر منبر در مسجد، بعد از آنكه خبر وفات عضد الدوله بداد، گفت: چگونه غافل شدى از كيد اين طالب كه تو را جس [ت]، تاكيد[٢] او بر تو روايى يافت، و چگونه بود كه سپرى نساختى خود را كه تو را نگاه داشتى ازو؟! چه كردى با مالها و بندگان خود، و مردان و لشكرهاى خود، و قوت ساخته و دنياى[٣] سخت خود؟! هيهات آن همه هلاك شد و نيست گرديد و تو با آن بهم؟! چرا با كسى كه تو را سخت برانگيخت مكر و حيلت
[١]اينست.
[٢]اصل: اين تاكيد (روى «اين» خط كشيده شده)
[٣]اصل: و ديباء.