اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٤٤ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
مذمت همراهان و عرضه[١] عتاب و انكار رفقاى خود نشوى، كه: من صمت نجى.
(بيت:)
خامشى را حصن ملك [٣١ ر] انزوا كن ور بطبع
خوش نيايد نفس را گو زهر خند و خونگرى
و نيز از آن تبعت[٢] مضرتى بتو نرسد[٣] كه آن محض نحوست و عين شوم شمرند.
(٣٨) اى پسر! چون در شهر (ى) غريب و ببقعه بيگانهاى رسى كه ترا با اهل آن موضع سابقه معرفت و وسيلتى نباشد، و بكسى از آن زمره اتصالى نداشته باشى، روى بمحفلى آر، و قصد جايى كن، كه اجتماع و التقاى اهالى شهر را معين باشد، و در حاضران مجلس تأمل كن، و نظر اعتبار و اختيار بر اعيان آن مكان گمار، هر كس را كه بحسن صورت وزى پسنديده و سمت[٤] ارباب خرد و تميز، متحلى و متوشح بينى، و او را بنزديك اهل آن مقام قبولى يابى، باو توسل نماى، و دست انتساب بدامن مخالصت او زن، و در حوائج و مهمات خويش با او استعانت كن، و مادام كه آنجا باشى مجالست و مجاورت او لازم دان، كه بهيچ حال آن مجلس و مقام را از طالب اجر و ثوابى، يا راغب [به] مدح [٣١ پ] و ثنايى خالى و عاطل نيابى، كه بداعيه يكى ازين دو خصلت از تحيت او بتحيت[٥] [و] ترحيب و تقريب تو ميل كند، و ترا بر نجح مطلوب و درك مقصود تو معونت دهد.
(٣٩) اى پسر! عذر مخواه از كسى كه خواهان آن نباشد كه ترا معذرتى
[١]خ: عرصه.
[٢]خ: جهت.
[٣]خ: رسد.
[٤]خ: صفت
[٥]خ: تحبيب او بمحبت.