اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧١ - من كلام الحكماء و الدعاة
رفضها بعد ملابستها. ترجمه: دنيا دولتها است، آنچه تو را خواهد بود با ضعف تو بتو رسد، و آنچه بر تو خواهد بود بقوت خود آن را دفع نتوانى كرد، و خلاص جستن از آن پيش [ازين] كه بتو باز گردد آسانتر از فرو گذاشتن بعد از ملابست.
(٤١) اعمل للدّنيا كانّك اعطيت الامان من الموت! و اسع لآخرتك كانّك تموت غدا! ترجمه: عمل دنيا كن چنانكه گويى از مرگ امان يافتهاى، و عمل آخرت كن چنانكه گويى فردا خواهى مرد!
(٤٢) الدّنيا عين يبصر بها الآخرة، فابصر بها، و لا تنظر اليها لا تمل الى ما[١] تبيد و يكون نفاده[٢] قريبا. ترجمه: دنيا چشميست كه بآن آخرت بينند، پس بآن چشم بنگر، و درو منگر، و ميل مكن بآنچه هلاك شود و زود برسد.
(٤٣) نظرت فى العلوم كلّها[٣]، فلم ار[٤] فى امر الآخرة ابلغ من الزّهد فى الدّنيا. ترجمه: در همه علمها نظر كردم، در كار آخرت هيچ چيز با فايدهتر از ترك دنيا نديدم.
(٤٤) فاذا فكّرت فى الدّنيا لم تجدها اهلا لان تكرّمها بهوان الآخرة، انّ الدّنيا دار هوان و منزل قلقلة. ترجمه: چون در دنيا انديشه كنى، دنيا را اهليت آن ندانى كه آن را مكرم گردانى بچيزى كه خوارى آخرت
[١]اصل: الا.
[٢]اصل: نفاذه.
[٣]اصل: تابعة الاعمال كلها.
[٤]اصل: تر.