اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٣٣ - الباب الحادى و الثلثون فى الشجاعة و النجدة و ثبات القدم
دندان بفشار، كاسه سر بعاريت بخدا ده، پاى ميخى كن در زمين، چشم بر دورترين قوم افكن، و سر در پيش افكن، و نصرت از خدا دان!
(١٣) و كان درعه صدرا لا ظهر لها، فقيل له: الا تخاف ان توتى قبل ظهرك؟! فقال: اذا امكنت عدوّى من ظهرى، فلا ابقى اللّه عليه! ان ابقى علىّ. ترجمه: زره او عليه السلام پشت نداشتى، پيشى بيش نبودى. گفتندى: نمىترسى كه از پس پشت تو درآيند؟! فرمود: اگر دشمن را از پس پشت تمكين دهد، خدا برو ابقا مكناد! اگر او مرا ابقا كند.
(١٤) و قيل له فى بعض حروبه: ان جالت الخيل، فاين نطلبك؟
فقال: حيث تركتمونى. [ترجمه:] او را گفتند اگر در بعضى حربها سواران جولان كنند، تو را كجا طلبيم؟ گفت: آنجا كه بگذاشته باشيد. يعنى:
از جاى بنروم از ثبات.
(١٥) ايّها النّاس! الّا تقتلوا، تموتوا. و اللّه لالف ضربة بالسّيف على راس[١] علىّ بن ابى طالب، اهون من ميتة فى الفراش. ترجمه:
اى مردمان! اگر شما را بنكشند، بميريد. بخداى كه هزار ضربت بر سر پسر ابو طالب، آسانتر از يك مرگ بر فراش.
(١٦) و اللّه لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه.
ترجمه: بخدا كه پسر ابو طالب بمرگ انس بيش از آن دارد، كه طفل به پستان مادر.
[١]اصل: الراس.