اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٢٥ - من كلام الحكماء و الدعاة
(٢٧) سئل حكيم: من آلم النّاس كلّهم؟ فقال: الكثير همومه فيما يجمعه لغيره. ترجمه: از حكيمى پرسيدند كه: از مردمان كه رنجورتر باشد؟ گفت: كسى كه انديشه و غم او بسيار بود در جمع مال بسوى غير خود.
(٢٨) اذا اراد اللّه بقوم شرا، امّر عليهم شرارهم، و جعل ارزاقهم فى ايدى بخلائهم. ترجمه: چون خدا بقومى شر خواهد، شرار ايشان را بر ايشان امير كند، و روزى ايشان در دست بخيلان نهد.
(٢٩) الشّحّ اشدّ البخل، لانّ الشّحيح هو الّذى يشحّ بما[١] [فى] يدى غيره، حتّى ياخذه، و يشحّ بما فى يديه، فيمسكه و البخيل هو الّذى يبخل بما فى يديه. ترجمه: شح از بخل سختتر، چه شحيح آن بود كه بخل كند بچيزى كه در دست ديگران بود، و بخل كند [بچيزى] كه در دست او بود، و امساك آن كند و بخيل آن بود كه بخل كند بچيزى كه در دست او بود.
(٣٠) قال بعضهم فى تفسير قوله تعالى: «إِنَّاجَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا»: يريد به البخل. ترجمه: در تفسير اين آيت گفتهاند كه اهل شقاوت را ميگويد «اغلال بر گردن نهادهايم»: غل بخل است.
(٣١) ورد على انوشروان حكيم من الهند، و فيلسوف من الرّوم فقال للهندىّ: تكلّم! فقال: خير النّاس من الفى سخيّا[٢]، و عند
[١]اصل: فيما.
[٢]اصل: القى.