اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٨ - الباب الثالث عشر فى فعل الخير و التوقى عن الشر
خير از نكو رويان طلب كنيد.
(١١) من مات على خير عمله، فارجوا له خيرا و من مات على شرّ عمله، فخافوا عليه، و لا تيأسوا. ترجمه: هر كه [بر] بهترين عمل خود رود، او را اميد خير داريد و هر كه بر بدترين كار خود رود، برو بترسيد، و از خدا نوميد مباشيد.
(١٢) طوبى لمن شغله عيبه عن عيوب النّاس، و رحم اهل الذّلّ و المسكنة، و خالط اهل العفّة و الحكمة! طوبى لمن اذلّ نفسه، و حسّن خليقته، و اصلح سريرته، و عزل عن النّاس شرّه! ترجمه:
خنك آنكس كه او را عيب او از عيب ديگران باز دارد، و بر اهل[١] مذلت و درويشى رحمت كند، و با اهل عفت و حكمت مخالطت كند! خنك آنكس كه خود را خوار[٢] دارد، و خلق خود نيكو كند، و سر خود باصلاح آورد، و شر خود از مردمان باز دارد[٣].
(١٣) ليأخذ العبد من نفسه لنفسه، و من دنياه لآخرته، و من الشّبيبة قبل الكبر، و من الحيوة قبل الموت. و الّذى نفس محمّد بيده:
ما بعد الموت من مستغيث، و ما بعد الدّنيا من دار الّا الجنّة او النّار.
ترجمه: بايد كه بنده از نفس خود ذخيره برگيرد هم براى نفس خود، و از دنيا براى آخرت، و از جوانى براى پيرى، و از حيات براى مرگ. بدان خداى كه جان محمد بفرمان او است كه پس از مرگ جاى عذر خواستن نباشد، و بعد از دنيا جز بهشت يا دوزخ سرايى ديگر نبود.
[١]اصل: باز دراويزد اهل
[٢]اصل: خار
[٣]اصل: باز داريد