اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٦٨ - رساله در تولا و تبرا از خواجه نصير الدين طوسى
چه نسبت مؤمن با دنيا چون نسبت موقن باشد با آخرت چنانكه مىفرمايد:
«يُؤْمِنُونَبِالْغَيْبِوَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» يعنى: ايمان آوردهاند بآنچه ازيشان غايب است، و بآخرت موقن باشند.
و ايمان باور داشتن است، و ايقان بيقين شدن. باور داشتن گاه بود كه با ظن بود، و يقين با ظن نبود، و ظن حال دنياست، و يقين حال آخرت، چنانكه در كلام مقدس بچند جاى بيان فرموده است.
و يقين آنست كه آخرت را چنان شناخته باشد، كه گوئى: بمعاينه همىبيند، و اين آنگاه بود كه نيستى دنيا و حالات دنيا معاينه بديده باشد. چه هر كه دنيا را هست بيند نظر او معكوس بود لا محاله آخرت را نيست بيند، و چون آخرت را هست بيند دنيا را نيست بيند، و اين [دو] لازم يكديگرند. پس مرد يقين آنكس بود كه دنيا و حالات دنيا را نيست بيند، و چندانكه نظر او از دنيا و حالات دنيا بريدهتر باشد، بر حال آخرت يقينش زيادت باشد.
و يقين را سه مرتبه است: يكى را «حق اليقين» خوانند، يعنى: درستى يقين. و ديگر را «علم اليقين»، يعنى: دانستن يقين. و سيم را «عين اليقين» يعنى:
ذات يقين و حقيقت يقين.
و حق اليقين درجه مؤمنانى باشد، كه از دنيا روى فرا آخرت كرده باشند.
و علم اليقين درجه مؤمنانى باشد، كه بكمال آخرت رسيده باشند.
و عين اليقين درجه كسانى باشد، كه از آخرت بگذرند. و آنها كه از آخرت بگذرند اهل وحدت باشند، چه فرمودهاند كه: دنيا بر اهل آخرت حرامست، و آخرت بر اهل دنيا حرامست، و دنيا و آخرت بر اهل خدا حرامست[١].
[١]بنگريد به: اوصاف الاشراف فصل ٥ باب ٤ ص ٥٤- اخلاق محتشمى بند ٧ باب ١٦- مطلوب المومنين ص ٤٩.