اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٤٩ - الباب الثانى و الثلثون فى العفة و قمع الشهوات
آنكه بثواب و عقاب ايمان ندارد، و بمعاد بنگويد، و نيكوكار و بزه كار را يكسان شمرد و ديگر آنكه مالك شهوت خود نباشد، و دل و چشم خود را از آرزوى خود بنتواند گردانيد.
(٣١) اذا اتّسعت القدرة قلّت الشهوة. ترجمه: چون قدرت دست دهد شهوت با كم آيد.
(٣٢) ما اصعب على [كثير] الشّهوات ان يكون فاضلا! ترجمه: كسى كه بسيار شهوت بود دشوار بفضايل رسد!
(٣٣) من كانت همّته ما يدخل فى بطنه، فقيمته ما يخرج من بطنه.
ترجمه: هر كه همت او آن بود كه در شكم او شود، قيمت او آن بود كه از شكمش بيرون آيد.
(٣٤) قيل لسقراط فى مرضه: الا نذبح لك طائرا؟ فقال: قلوب المغرقين فى المعرفة بالحقائق، منابر الملائكة و بطون المتلذّذين بالشّهوات، مقابر الحيوانات الهالكة. ترجمه: سقراط را در بيمارى گفتند: بسوى تو مرغى بكشيم؟ گفت دلهاى كسانى كه در باب معرفت حقايق غرقه باشد، و در معرفت مبالغت كنند، منبرهاى فرشتگان بود و شكم كسانى كه از شهوات لذت طلبند، گورستان حيوانات هلاك شده باشد.
(٣٥) اذا ابصرت العين الشهوة، عمى القلب عن الاختيار.
ترجمه: چون چشم شهوت ببيند، دل كور شود و از اختيار باز ماند.