اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩ - الباب الاول فى الدين و معرفة الخالق جل ذكره
ترجمه: پيغمبر گفت خدا ميگويد: لا اله الّا اللّه حصن و قلعه من است، هر كه در آنجا شود از عذاب من ايمن باشد.
(١٦) من قال: انا مؤمن فهو فاسق، و من قال: انا عالم فهو جاهل. ترجمه:
هر كه گويد: من مؤمنم فاسق باشد، و هر كه گويد: من عالمم جاهل باشد، يعنى اعتراف و حمل بكار نزديكتر از دعوى [است].
(١٧) انّ الدين بدء غريبا و سيعود كما بدء، فطوبى للغرباء، ليس فى الدّين اشكال. [ترجمه: همانا دين غريب آشكار شد، و بزودى غريب بر ميگردد، پس خوشا بغريبان، در دين اشكالى نيست].
(١٨) التّوحيد الّا تتوهّمه و العدل الّا تتّهمه، رأس الدّين صحة اليقين.
ترجمه: توحيد آن بود كه خدايرا در وهم نيارى، و عدل آن بود كه او را متهم ندارى، اصل دين درستى يقين بود.
(١٩) من عرف المعاد لم يغفل عن الاستعداد. من ضيّع يقينه خسر مروّته.
ترجمه: هر كه معاد بشناسد از استعداد آخرت غافل نباشد، مروتش باطل شود آنكس را كه يقين ضايع گذارد، يعنى بر يقين عمل نكند.
(٢٠) المغبون من غبن دينه، و المغبوط من حسن يقينه. ترجمه: مغبون آنكس بود كه دينش بخلل بود، و مغبوط و محسود آنكس كه يقينش تمام شود.
(٢١) كفى من امر الدين ان تعرف ما لا يسوغ جهله. ترجمه: تمام بود از كار دين آنكه بشناسى آن قدر كه جهل بدان روا نبود.
(٢٢) عرفت اللّه سبحانه بفسخ العزائم و حلّ العقود و نقض الهمم. ترجمه:
خداى را شناختم بفسخ كردن عزمها و گشادن بستهها و شكافتن قصدها.
(٢٣) لا تقدّر عظمة اللّه على قدر عقلك فتكون من الهالكين. ترجمه: عظمت