اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٣٣ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
و از سر وثوقى كه از ملاحظت[١] آثار عنايت بوقت رضاى ايشان ترا حاصل شده باشد، و موجب غرور تو گشته با ايشان از وجه انبساط اختلاط مكن، كه ملوك زود خشم و دير رضا باشند. و هر كه با پادشاه مكابره كند همچون كسى باشد كه بر مكابره موت اقدام نمايد، و هر كه مكابره موت جايز شناسد ذليل بحقيقت آنكس باشد.
(٣٠) اى پسر! مجالست علما و موانست حكما لازم شناس بآن شرط كه با ايشان سبيل مصادقت و موافقت مسلوك دارى، و مكاشفت[٢] و مخالفت جايز نشمارى.
(بيت:)
فدارهم ما دمت فى دارهم
و ارضهم ما دمت فى ارضهم
تا بنزديك جمهور مردم [٢٤ پ] پسنديده باشى، و ذكر تو در افواه قرين محامد و مدايح گردد، و از مكاره (و) مكايد متعنّتان[٣] سلامت باشى.
(٣١) اى پسر! اگر ترا فضيلت منزلت و علو درجتى باشد بآن بر مردمان تكبر مكن، و استطالت منماى كه در چشم ايشان حقير و بىقدر شوى، و مستحق ملامت و مستوجب مذمت گردى، و مثل تو مثل كسى باشد كه مردم را بر خود اغوا كند و بر نشر معايب خود اعانت دهد.
(٣٢) اى پسر! در معاشرت با خلق سه عادت را ملتزم باش: اول دوستى و موافقت با اخيار و علما، دوم اصطبار و وقار بر افعال و اقوال اشباه و اكفاء، [و] سوم
[١]خ: وقوفى كه از ملاحظت، ص: محاحظت.
[٢]خ: مكاشفت.
[٣]خ: مفتنان.