اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٤٧ - الباب الاربعون فى الحكايات و النوادر و النكت و النصايح
بعامل فرمود بخور! و خود بخوردن آن پرداخت. پس عامل گفت: من گوشت شتر و ثريد بطمع چيزى بهتر گذاشتهام! على فرمود: مگر نميدانى كه هر كه كارهاى مردم بدست گيرد نسزد كه چيزى بهتر از خوردنى آنها بخورد. سپس بقنبر گفت:
برو پيش حسن و ببين نزد او طعامى هست كه مهمان ما را بكار آيد! راوى گفت كه قنبر رفت و دو گرده نان و اندكى ثريد براى او آورد. راوى گفت كه حسن فرمود: نزد ما جز اين نماند. پس آن را نزد عامل گذارد و او از آن بخورد. چون بامداد شد على عليه السلام ... تا پايان داستان[١]]
(١١) قال الاحنف: دخلت على معوية، فقدّم الىّ من الحارّ و البارد و الحلو و الحامض ما كثر تعجّبى منه، ثمّ قدّم لون لم ادر ما هو، فقلت: ما هذا! قال: مصارين البطّ محشوّة بالمخّ قد غلى بدهن الفستق و ذرّ عليه الطّبرزد. فبكيت، فقال: ما يبكيك؟
قلت: ذكرت عليّا: بينا انا عنده و حضر وقت افطاره، فسألنى المقام اذا دعا بجراب مختوم. قلت: خفت عليه ان يؤخذ او بخلت به؟ قال: لا، و لا احدهما، لكنّى خفت ان يلتّه الحسن او الحسين بسمن او زيت. قلت: محرّم هو؟ يا امير المومنين! قال: لا، و لكن يجب على أئمة الحقّ ان يعدّوا[٢] انفسهم من ضعفة النّاس
[١]ترجمه در نسخه نيست و از نگارنده است.
[٢]اصل: يقيدوا.