اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٣٧ - الباب الرابع عشر فى الاجتناب من البغى و الظلم
(١٠) لا يدخل الجنّة سيىّء المليكة[١]. انصر اخاك ظالما او مظلوما! فقيل: كيف انصر ظالما؟ قال: امنعه عن الظّلم! ترجمه:
كسى كه زير دست را بد دارد در بهشت نشود. يارى كن برادرت را اگر ظالم بود و اگر مظلوم! گفتند: ظالم را چگونه يارى كنيم؟ گفت: از ظلمش باز داريد!
(١١) السّلطان ظلّ اللّه فى الارض، ياوى اليه كلّ مظلوم من عباده. فاذا عدل كان له الاجر، و على الرّعيّة الشّكر و اذا جار، كان عليه الاصر، و على الرعيّة الصّبر[٢]. ترجمه: پادشاه سايه خدا است بر زمين، كه مظلومان از بندگان او پناه باو ميبرند. اگر عدل كند، او را ثواب بود، و بر رعيت او واجب بود شكر و اگر ظلم كند، او را بود و بال، و بر رعيت بود صبر[٣] كردن.
(١٢) اذا جارت الولاة قحطت السّماء. اللّهمّ انّى اعوذ بك من ان اضلّ او اضلّ، او اذلّ او اذلّ، او اظلم او يظلم علىّ. ترجمه:
چون واليان جور كنند باران [نبارد] و خشك سال بود. خدايا پناه بتو ميكنيم از آنكه گمراه شوم يا مرا گمراه گيرند، يا خوار[٤] گر شوم يا خوار[٤] كنند مرا، يا ظلم كنم يا بر من ظلم كنند.
[١]اصل: الملكة.
[٢]الحكمة الخالدة ص ١٧٩ بروايت از پيامبر اسلام.
[٣]اصل: سير.
[٤]اصل: خار.