اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٤٤ - الباب الاربعون فى الحكايات و النوادر و النكت و النصايح
هنوز آن شتر رمندگى در باقى نكرده است! من شرم داشتم و هيچ نگفتم، و هم بر عادت ازو ميگريختم، تا روزى ناگاه بمن رسيد بر خرى نشسته دو پاى از يك جانب فرو گذاشته و آويخته، گفت: اى ابو عبد اللّه آن شتر هنوز رمندگى در باقى نكرده است!؟ من گفتم: بدان خداى كه تو را به پيغمبرى بخلق فرستاده كه تا اسلام آوردهام رمندگى نكرده است. گفت اللّه اكبر! خدايا ابو عبد اللّه را هدايت كن! راوى گويد خداى ابو عبد اللّه را هدايت كرد، و از نيكمردان شد، و اين غايت لطف پيمبر بود در مناصحت و تنبيه او.
(٨) و كان نعيمن الانصارىّ رجلا مزّاحا و كان يشرب الخمر، فيؤتى به الى النّبى فيضربه بنعليه و يأمر اصحابه فيضربونه بالنّعال.
فلمّا كثر ذلك منه قال رجل من اصحاب النّبى: لعنك اللّه! فقال له النّبى عليه السّلام: لا تفعل! فانّه يحبّ اللّه و رسوله[١]. ترجمه:
نعيمن الانصارى مردى بازى كن بوده است، شراب خوردى، و هر روزى چند او را بنزديك پيمبر آوردندى پيمبر او را بنعلين خود بزدى، و بفرمودى: تا اصحاب نيز او را بنعلين خود بزدندى. چون اين فعل ازو بسيار شد يكى از ياران گفت: لعنت خدا بر تو باد! گفت پيمبر: مگوى چنين! كه دوست دار خدا و رسول خدا است.
(٩) و قيل: انّ ابليس ظهر ليحيى فرأى عليه معاليق، قال:
ما هذه المعاليق؟ قال هذه الشّهوات الّتى اصيب بها الأمم. قال:
فهل لى فيها شيىء؟ قال: ربّما شبعت فثقّلناك عن الطّاعة و الذّكر. قال:
[١]الاصابة ٣: ٥٤٠.