اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٣٧ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
خود را بر آن حاضران و جلسا در سن يا در علم فضلى نهاده باشد، و تفوقى دانسته كه مستحق فضل، كسى تواند بود كه باجماع ارباب مقام در سن يا در علم از ديگران زيادت باشد. پس از تقلد اين منزلت و ضمان اين عهدت احتراز نماى، و تظاهر مكن بآنكه تو بر اسرار و اخبار و مسار و مضار اهل آن مجلس مطلع گشتهاى، و دقايق احوال ايشان شناختهاى، تا[١] اگر در آن ميان عيبى و منقصتى باشد بآن ملوث نگردى، و بسلامت از آن مقام و موقف بيرون آئى. و نيز در صف نعال و بجايگاه [٢٧ ر] سفله و اراذل منشين، كه بعجز نفس و قصور مرتبه خويش حكم كرده باشى، و از دنائت همت خود خبر داده، و بهوان و مذلت راضى بوده كه هر كه در زمره ناكسان و صفّ خسيسان اختيار نشستن كرد على الحقيقة بضعف و سخف رأى خويش اقرار داده[٢] باشد. پس از عقل آن اقتضا كند، و بخرد چنان لايق نمايد كه: بمحافل جلسا و نظرا [و مجالس اقران] و اكفاء در اختيار جايگاه خود طريق اقتصاد و توسط سپرى، و در شناختن حد مقام و مجلس خود شرط انصاف و سويّت نگاهدارى.
در اخبار صاحب شريعت آمده است كه: رحم اللّه امرءا عرف قدره و لم يتعدّ طوره، يعنى: خداى بر آنكس رحمت كناد كه قدر خويش شناسد و از حد خويش تجاوز جايز ندارد. و على الجمله چون اين دقايق نصايح و [نكت] مصالح بدانستى و (از) لوازم و موجبات هر محل و مقام بشناختى[٣]، بجايى نشينى[٤] كه بسوى[٥] خود اختيار كنى، و بآن رضا دهى، كه قبول و استعمال [٢٧ پ] اين مواعظ[٦] كه
[١]خ: يا.
[٢]خ: كرده.
[٣]ص: نشناختى.
[٤]خ: بجاى نشينى.
[٥]خ: براى.
[٦]خ: موعظه.