اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٠١ - الباب التاسع عشر فى فضل الفقر على الغنى
اما كسى كه توانگر است، تو پيش او مىآيى، و تو چه دانى كه او زكوة ندهد[١]، و باك نباشد. و كسى كه بتو مىآيد دوان و ترسيده، تو ازو مشغولى. تا بر معنى بازخواست ميكند.
(٥)لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ، لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ، يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ، تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ، لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً. ترجمه: درويشانى كه ايشان را در راه خدا باز داشتهاند، نمىتوانند كه رحلت كنند، جاهل ايشان را توانگر پندارد از آنكه نياز پوشيده دارند، ايشان را بسيما بشناسند، از مردمان بالحاح چيزى نخواهند. در مدح درويشان فرموده است.
(٦) الفقر فخرى. شرار امّتى غذّوا بالنّعيم، و نبتت عليه اجسامهم.
ترجمه: درويشى فخر من است. بدترين امت كسانى باشند كه در نعمت و نازپرورده باشند، و بر نعمت تنهاى ايشان رسته باشد.
(٧) من اسف على دنيا ما فاتته، اقترب من النار مسيرة سنة[٢].
ترجمه: هر كه اندوه خورد بر چيزى دنياوى كه ازو فوت شود، بعذاب مقدار يكساله راه نزديك شود.
(٨) غنيمة الصّدّيقين ما فاتهم من الدّنيا، و نهمتهم ما زوى عنهم
[١]اصل: بدهد.
[٢]در مجموعه ورام ص ١٦٥ آمده: من اسف على دنيا فاتيه ... مسيرة شهر.